كمآبى
دوم آبان - همدان هيچ آب ندارد ، خصوصا امسال كه همهجا كمآبى است . من نمىدانم اين شهر بسيار قديم ما با آنهمه جمعيت و عظمت در عهد خود با چه چيز مشروب مىشد .
من مباحثه با افخم الدوله را كوتاه كردم . هروقت توى اطاق آمد ناله كردم و بهتر ديدم تتمهء طلبش را كه چهار صد تومان بود برات به اسم قجر آقا گرفته « 1 » ارسال طهران كنم و فورى همين كار را كردم . على اكبر مىگفت خيلى مكدر به سمت گاراژ مىرفت . من فضولة گفتم آقا پول شما الان به طهران رسيده است مكدر نباشيد . [ گفت ] هو ، چطور ؟
گفتم برات بانك رفت . لبخندى زده فورى با مداد شرحى نوشت به من ، گفت بده پستخانه .
صحبت از ازدواج جانجان خانم همشيرهء كوچك بود براى داراب ميرزا پسر مرحوم بهاء الدوله كه در هواپيمائى نايب اول است « 2 » . از من اجازه خواسته بودند . پست نرسيده بود عجله داشتند . انوشيروان تلگراف زده بود جواب مبارك باد مخابره شد .
كمى انبار گندم
در شركت غله ازدحام غريبى از رعاياست . انبار زياد ندارند . محل توقف براى آن همه آدم و الاغ ندارند . نوبت دير مىرسد . از اين جهت رعيت دچار زحمت شده . گندم مرا گفتند باشد شايد از همانجا حمل كنيم . اينطور بشود خيلى راحتم . افتگير هم بىانصافى مىكند . در اين مورد هم توجهى مىشد خوب بود .
اسدآباد ، كليائى ، اسفندآباد ، گندم آمد كرده مثل مورچه آدم و مال در راه است . اگر اين نرخ و شركت برقرار نشده بود گندم در همدان شش تومان هم خريدار نداشت . اين جماعت دزد كه اسم خود را سرايدار گذاشته بودند هرطور دلشان مىخواست با ما معامله مىكردند . آخر خرمن ما هيچ نداشتيم و تمام دخل توى كيسهء آنها بود . مالك هرچه مىفرستاد سياهه مىدادند روز آخر دفتر خود را باز كرده قيمتى را كه به ميل خود نوشته بودند حساب مىكردند ، به اضافهء افت و خروارى پنج هزار حق الزحمه . اما مال رعيت رقتآور بود .
هامش
( 1 ) - نام عيال آقاى حاج افخم الدوله .
( 2 ) - سرگرد داراب جهانسوز در شهريور 1320 كه فرماندهء نيروى هوائى خراسان بود حين فرار از مقابل روسها هواپيمايش سقوط كرد و فوت نمود . ( م . سالور )