پس از صرف چاى : كشمش قاله « 1 » مشترى نيست . حمال بارها را پاى قپان ببر .
ذوقعلى - آخر قيمت نمه الدى « 2 » .
اطاقده دئيرم ( توى طاق مىگويم ) . بارها كشيده شد و حمالها مثل جن آنها را به انبار خالى كردند . ذوقعلى جوالها را برداشته مثل ماتمزدگان روى سكوى كاروانسرا نشست .
بعد از آنكه حسابها را نزد خود كردند ذوقعلى به اطاق احضار شد . ذوقعلى الاغى سى من بارگيرى كرده بود ، آنها بيست و پنج من حساب كرده [ بودند ] . بعد از وضع قپاندارى ، حمالى و سرايدارى هفت تومان و نيم حكم شد تحويلدار بدهد . تحويلدار هم پول سياه ، سفيد ، اسكناس داخل هم كرد و ده پانزده شاهى هم نصيب او شد .
حاجى - كشمش باشد . اللّه تا پشرديم حاجى يه چوخچوخ سلام برسان . عرض إله ، كاروانسرا حجره هامى سى سيزه تعلق وار « 3 » .
چون حاجى سياههء خريدى به ذوقعلى داده بود صاف به سمت دكان بزازى رفت ( بزازها آشنا [ بودند ] و هرچند قريه با يكى از آنها معامله دارند . بزاز كوريجان حاج سيد مهدى عربزاده است . )
ذوقعلى وارد سرپوشيده شد و به عربزاده سلام داد .
عربزاده از قيافه فهميد بايد كوريجانى باشد جواب سلام را داد . با نهايت گرمى چهارپايه نشان داد خواهش نشستن نمود و فورى به قهوهچى امر چاى داد و شاگردش چپقى چاق كرد تقديم مشهدى كرد . به مجرد آنكه ذوقعلى سياهه را بيرون آورد و گفت حاج كوچكعلى . عربزاده بناى حال و احوالپرسى را گذاشته از كاينات و ذراتخانهء حاجى و حاجى سؤالات نمود ، حتى احوال كرهالاغ پارسال و گربهء خانه . بعد نظرى به سياهه انداخته رو به ذوقعلى كرد « حاجى ازوچى خواسته » « 4 » من كه تركى نمىدانم ، حسين حسين بيا بيا مترجم شو . بگو حاجى كه دو ذرع قد دارد يك ذرع ما شاء اللّه پهنا ، چطور سه ذرع براى پيراهن كه اصلا ور چيتها هم كم شده خواسته . هفت ذرع چادرنماز براى زن حاجى نمازخوان مقدس كوچه برو كافى نيست . من در مقابل حاجى مال صاحب نيستم . خودم بطور صحيح مىدهم .
حسين مطالب را حالى كرد . ذوقعلى گفت من « باشار ميرم » « 5 » حسين ترجمه كرد .
عربزاده نوعى گفت خيلى خوب ، بگو من كه در مقابل حاجى مالك جان و مال نيستم
هامش
( 1 ) - بماند
( 2 ) - آخر قيمت چقدر شد ؟
( 3 ) - به خدا سپردم به حاجى خيلى خيلى سلام برسان عرض كن همهء كاروانسرا متعلق به شماست .
( 4 ) - براى خودش خواسته .
( 5 ) - سر در نمىآورم .