تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7802

مساهمون:

ص٧٨٠٢
كربلائى محمود . اسم مادرت ؟ سكينه . نام فاميلى ؟ آرام‌قلى . نمرهء هويت ؟ يادم نيست . شغل ؟ زارع و رنگرزى . كجائى هستى ؟ كوريجانى . چه سال دارى ؟ شصت سال بايد داشته باشم . وقتى كه ارس « 1 » آمد زن و بچه داشتم . بزرگ بودم . آقاى دكتر شما سن اين آدم را معلوم كنيد . پس از دقت به سيما و بشرهء كلب رضا دكتر با انگشتان خود بناى محاسبه را گذاشت . در 1914 جنگ بين المللى شروع شد . در 1915 قشون روس آمد تا امروز هفده هجده سال مىشود . كربلائى رضا هم كه در آن زمان صاحب عيال و اطفال بوده البته سى و دو سال داشته . آقاى مستنطق پنجاه سال مرقوم داريد . بشرهء او هم گواهى مىدهد كه بيشتر ندارد . مستنطق - به شما نگفتم حقيقت را بگو . من و اللّه حساب كتاب نمىدانم حالا ( الىّ ياشيم اسّن ) « 2 » . باز به شما تأكيد مىكنم آنچه سؤال مىكنم حقيقت را بگوئيد و الّا . . . ( مترجم درست حالى كرد . ) چند وقت است اين قهوه‌خانه بنا شده . پيش از روسها . آقاى دكتر اين است حالت روحيهء مردم . چقدر مخارج آن شد ؟ صد تومان . پنج پنج تومان . آقاى دكتر ملاحظهء محاسبه را مىكنيد . عدد و تومان را هم نمىداند .
هامش
( 1 ) - ارس - روس . ( در جنگ بين الملل اول روسها به همدان آمده بودند ) . ( 2 ) - تركى - پنجاه سال باشد .