كربلائى محمود .
اسم مادرت ؟
سكينه .
نام فاميلى ؟
آرامقلى .
نمرهء هويت ؟
يادم نيست .
شغل ؟
زارع و رنگرزى .
كجائى هستى ؟
كوريجانى .
چه سال دارى ؟
شصت سال بايد داشته باشم . وقتى كه ارس « 1 » آمد زن و بچه داشتم . بزرگ بودم .
آقاى دكتر شما سن اين آدم را معلوم كنيد . پس از دقت به سيما و بشرهء كلب رضا دكتر با انگشتان خود بناى محاسبه را گذاشت . در 1914 جنگ بين المللى شروع شد . در 1915 قشون روس آمد تا امروز هفده هجده سال مىشود . كربلائى رضا هم كه در آن زمان صاحب عيال و اطفال بوده البته سى و دو سال داشته . آقاى مستنطق پنجاه سال مرقوم داريد . بشرهء او هم گواهى مىدهد كه بيشتر ندارد .
مستنطق - به شما نگفتم حقيقت را بگو .
من و اللّه حساب كتاب نمىدانم حالا ( الىّ ياشيم اسّن ) « 2 » .
باز به شما تأكيد مىكنم آنچه سؤال مىكنم حقيقت را بگوئيد و الّا . . . ( مترجم درست حالى كرد . )
چند وقت است اين قهوهخانه بنا شده .
پيش از روسها .
آقاى دكتر اين است حالت روحيهء مردم . چقدر مخارج آن شد ؟
صد تومان . پنج پنج تومان .
آقاى دكتر ملاحظهء محاسبه را مىكنيد . عدد و تومان را هم نمىداند .
هامش
( 1 ) - ارس - روس . ( در جنگ بين الملل اول روسها به همدان آمده بودند ) .
( 2 ) - تركى - پنجاه سال باشد .