ادراك مردم است كه مرا از عمر بيزار كرده . رؤساى ما بدترند . دوغ و دوشاب در اين مملكت يكى است . يك همچو اوراق جامعى كه به محكمه مىبرند ( مستنطق عصبانى شده مشت خود را گره كرده و بالا برد ) آن قاضى بىوجدان حكم به حق و انصاف نمىكند ( مشت خود را ناگهان به روى ميز منحوس مندرس قهوهخانه فرود آورده قلم و دوات ، كاغذهاى استنطاق همه به روى زمين پرتاب شد ) . امنيه و ميرزا باقر جمع كرده به روى ميز گذاشتند . بعد از يك سكوت طولانى مستنطق رو به دكتر كرده .
آقاى دكتر به نظر شما هواى اينجا چطور مىآيد ؟
آنچه مسلم الثبوت است و علما در آن شرح و تفسير دادهاند در اين قبيل اراضى كه بلند و مسطح است ، كوه و درهء معظم ندارد ، اشجار و سبزهزار زياد نيست ، چون در تابستان آفتاب افقى اشعهء خود را مىدرخشاند هوا گرم مىشود ، در زمستان عكس آن است زيرا آفتاب عمودى مىتابد و بسيار سرد مىشود .
مستنطق - بلى ، همين قضيه را در مدرسه حل كردم و پرى « 1 » گرفتم .
احسنت .
جمعيت را كنار كنيد استنطاق سرّى است .
كل رضا پاى ميز استنطاق با مترجم خود مثل اينكه پاى چوبهء دار مىبرند حاضر شد .
آنچه سؤال مىكنم حقيقت را بگو .
گزوم اوسته « 2 » .
كوريجان چند خانوار است ؟
ساى مه مىشم . كل باقر سن دى « 3 » .
ميرزا باقر - اين نمىداند بايد از دويست متجاوز باشد .
مترجم نبايد اظهار عقيده كند . چند خانوار است كربلائى .
نمىدانم .
اى احمق . خوب بگو چند جفت دارد .
يوز قرخ ( مترجم : يكصد و چهل ) .
به غير كاه و جو چه زراعت مىكنيد .
گندم ، ديگر هيچ .
هامش
( 1 ) - پرى - جايزه
( 2 ) - لغت تركى - به روى چشم .
( 3 ) - لغت تركى - نشمردهام . كل باقر شما بگو .