امنيهء 308 گفت كلب رضا نيست . نايب گفت مگر امر است كه همان كلب رضا جنازه را دوش بگيرد . بلى چون او ديده خيلى جز او ديدهاند . سركار اطاعت مىكنم .
لطف اللّه اسبى از طويلهء شاهزاده گرفته مهاجران به خانهء خودش رفت كه با خانم تازهاى كه گرفته عيشى كند ، وافور مفصلى از ترياك تقديمى اشرف بكشد .
حاج كدخدا - آللّه بيزه رحم الدى كه سيز بورائيز « 1 » ، خانهء ما را اين امنيهها مثل رايكان خراب مىكردند . خدا به فرياد ما رسيد . به خير دارد انشاء اللّه مىگذرد . سرفه كرده دستى به ريش كشيده از حياط قلعه خارج شد .
اشرف - سركار لطف اللّه خان « 2 » [ گفتند ] هرچه ميل داريد بفرمائيد .
زهرمار ميل دارم . اى پدرسوخته تو بگو اين آدم را چطور كشتى كه احدى ندانست .
باز سركار اين فرمايشات را مىفرمائيد .
نگويم . نگويم در حالى كه يقين دارم .
اى امان تو مرا نمىشناسى ؟
چرا ، خوب . خوب .
پس چرا اين تهمت را مىزنى .
حالا نعش را ببر .
كلب رضا كه نيست .
من ديگرى را مىآورم .
خير نمىشود . قانون حكم نمىكند .
يعنى حمل جنازه هم قانون دارد .
بلى ، بلى - تو نمىدانى .
يعنى قانون مىگويد هركس نعش را اول ديده باشد تا هروقت باشد او نعش را حمل كند . او قبر بكند . او كفن بخرد . او دفن كند . او نماز كند .
امنيه - من تحقيقا اين مادهء قانون را نمىدانم اما گويا همينطور باشد .
اشرف - واى به حال مشهدى رضا . خودش پيراهن تنش نيست حالا بايد گوركنى هم بكند . چلوار هم بخرد . نماز هم كه بلد نيست بكند . سركار ، بفرمائيد اين قانونها را كى نوشته . عدليه ، مجلس ، شاه .
چه مىدانم .
هامش
( 1 ) - خدا به ما رحم كرد كه شما اينجا هستيد .
( 2 ) - اصل : شعبان خان صحيح لطف اللّه خان است .