تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7799

مساهمون:

ص٧٧٩٩
امنيهء 308 گفت كلب رضا نيست . نايب گفت مگر امر است كه همان كلب رضا جنازه را دوش بگيرد . بلى چون او ديده خيلى جز او ديده‌اند . سركار اطاعت مىكنم . لطف اللّه اسبى از طويلهء شاهزاده گرفته مهاجران به خانهء خودش رفت كه با خانم تازه‌اى كه گرفته عيشى كند ، وافور مفصلى از ترياك تقديمى اشرف بكشد . حاج كدخدا - آللّه بيزه رحم الدى كه سيز بورائيز « 1 » ، خانهء ما را اين امنيه‌ها مثل رايكان خراب مىكردند . خدا به فرياد ما رسيد . به خير دارد انشاء اللّه مىگذرد . سرفه كرده دستى به ريش كشيده از حياط قلعه خارج شد . اشرف - سركار لطف اللّه خان « 2 » [ گفتند ] هرچه ميل داريد بفرمائيد . زهرمار ميل دارم . اى پدرسوخته تو بگو اين آدم را چطور كشتى كه احدى ندانست . باز سركار اين فرمايشات را مىفرمائيد . نگويم . نگويم در حالى كه يقين دارم . اى امان تو مرا نمىشناسى ؟ چرا ، خوب . خوب . پس چرا اين تهمت را مىزنى . حالا نعش را ببر . كلب رضا كه نيست . من ديگرى را مىآورم . خير نمىشود . قانون حكم نمىكند . يعنى حمل جنازه هم قانون دارد . بلى ، بلى - تو نمىدانى . يعنى قانون مىگويد هركس نعش را اول ديده باشد تا هروقت باشد او نعش را حمل كند . او قبر بكند . او كفن بخرد . او دفن كند . او نماز كند . امنيه - من تحقيقا اين مادهء قانون را نمىدانم اما گويا همين‌طور باشد . اشرف - واى به حال مشهدى رضا . خودش پيراهن تنش نيست حالا بايد گوركنى هم بكند . چلوار هم بخرد . نماز هم كه بلد نيست بكند . سركار ، بفرمائيد اين قانونها را كى نوشته . عدليه ، مجلس ، شاه . چه مىدانم .
هامش
( 1 ) - خدا به ما رحم كرد كه شما اينجا هستيد . ( 2 ) - اصل : شعبان خان صحيح لطف اللّه خان است .