تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7800

مساهمون:

ص٧٨٠٠
اشرف نزديك امنيه شد و گفت شما مىدانيد سى تا مسافر من رفت . حالا هم بيايند بدانند جنازه اينجاست و بوى آن را بشنوند تمام مىروند . امنيه - به جهنم . به من مبلغى ضرر مىخورد . به درك . شنيديد سركار نايب چه گفت . گه خورد . مگر هركسى وكيل‌باشى شد بايد قانون بداند . خير ، آقا . اما چه . پدرسوخته مرا مىترسانى . خير سركار . پس عرق كن . عرق كن . هوا گرم نيست من چطور عرق كنم . امنيه - اى خر . حالا خودت را به نفهمى مىزنى . عرق كن ، يعنى پول بده . چشم - اشرف دو تومان اسكناس يواشكى از جيب درآورد و مقابل چشم او نگاه داشت . گرفت و به يك سمت پرتاب كرد . اشرف زود برداشته گفت پس چه‌قدر تقديم كنم . پنج تومان . شما ده تومان به من ضرر زديد . گفتم به جهنم . به درك . مخارج هم داده‌ام . بسيار خوب به پاى مال آن مظلوم حساب كنيد . اشرف دو تومان ديگر با يك لول ترياك صحيح النسب توى دست او گذاشت . چون با شما دوستى دارم صرف‌نظر كردم و الّا جرم تو خيلى از اينها زيادتر بود . « التفا تيز آرتخ اسّن » « 1 » بفرمائيد نعش را ببرند . كلب رضا كه نيست . حكما بايد كلب رضا باشد . بلى ، بلى قانون به من اجازه نمىدهد . باز اشرف نزديك شده . اين پنج هزار هم جريمهء كلب رضا . اجازه بدهيد ديگرى ببرد .
هامش
( 1 ) - ( تركى ) - التفات شما زياد .