اشرف نزديك امنيه شد و گفت شما مىدانيد سى تا مسافر من رفت . حالا هم بيايند بدانند جنازه اينجاست و بوى آن را بشنوند تمام مىروند .
امنيه - به جهنم .
به من مبلغى ضرر مىخورد .
به درك .
شنيديد سركار نايب چه گفت .
گه خورد . مگر هركسى وكيلباشى شد بايد قانون بداند .
خير ، آقا .
اما چه . پدرسوخته مرا مىترسانى .
خير سركار .
پس عرق كن . عرق كن .
هوا گرم نيست من چطور عرق كنم .
امنيه - اى خر . حالا خودت را به نفهمى مىزنى . عرق كن ، يعنى پول بده .
چشم - اشرف دو تومان اسكناس يواشكى از جيب درآورد و مقابل چشم او نگاه داشت . گرفت و به يك سمت پرتاب كرد . اشرف زود برداشته گفت پس چهقدر تقديم كنم .
پنج تومان .
شما ده تومان به من ضرر زديد .
گفتم به جهنم . به درك .
مخارج هم دادهام .
بسيار خوب به پاى مال آن مظلوم حساب كنيد .
اشرف دو تومان ديگر با يك لول ترياك صحيح النسب توى دست او گذاشت .
چون با شما دوستى دارم صرفنظر كردم و الّا جرم تو خيلى از اينها زيادتر بود .
« التفا تيز آرتخ اسّن » « 1 » بفرمائيد نعش را ببرند .
كلب رضا كه نيست .
حكما بايد كلب رضا باشد .
بلى ، بلى قانون به من اجازه نمىدهد .
باز اشرف نزديك شده . اين پنج هزار هم جريمهء كلب رضا . اجازه بدهيد ديگرى ببرد .
هامش
( 1 ) - ( تركى ) - التفات شما زياد .