تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7797

مساهمون:

ص٧٧٩٧
نور اللّه - سركار من چه گناهى دارم كه نعش را اينجا آورديد . خيلى گناه ، مىگويند شما و اشرف « 1 » از قضيه كاملا اطلاع داريد . ما چه خبر داريم . نعش لوت عريان شبانه در قهوه‌خانه خرابه انداخته‌اند من چه مىدانم كدام شوفر بىانصاف او را زير اتو « 2 » گرفته و اينجا مخفى كرده . اى پدرسوخته تو نمىدانى ، همانطور كه اشرف نمىداند . در پاى ميت زخم است . ماشين زخم نمىكند . آن زخم از پيش بوده ، روى آن كاغذ قند چسبانده . كاغذ قند . بلى كاغذ قند . يك‌دانه هندوانه را پاره كن . ترياك اصغر مرا گرفته . نور اللّه هندوانه را پاره كرده سفيد درآمد . امنيه با لنگ خود هندوانه را به صحرا پرتاب كرد . يكى ديگر ، يكى ديگر . دومى خوب [ بود ] و مشغول خوردن شد . كلب رضا - نور اللّه خيلى شكر دارد كه اين نعش در توى ده نبود و الّا من مىبايست از صبح تا صبح ديگر با چشم كورم اين نعش را به اين خانه و آن خانه ببرم . امنيه - اين فضوليها ، غلط كردنها به تو نيامده . برو گوشه‌اى بتمرگ . غليان بكش . حالاها با تو كار داريم . رئيس خواهد آمد . مستنطق خواهد آمد ، تو را شهر خواهند برد . اى امان من چه تقصيرى دارم . پسره را اتومبيل كشته من شهر بروم ، من استنطاق بدهم ، من نعش‌كشى كنم . امنيه - راستش را كه نمىگوئيد . نعش دست شما دو نفر سپرده ، من مىروم نزد اشرف . اشرف - سركار وكيل‌باشى خدا بد ندهد ، اوقات تلخ است . براى سركار چاى بياوريد . امنيه - كار دشوار شده است . چطور ؟ من امروز علامتى در نعش مقتول ديدم كه همه اهل كوريجان را لو مىدهد . اشرف - چرا ؟ براى آن‌كه شما و اصغر و نور اللّه و كلب رضا به دستيارى چندين نفر از اهل ده مرتكب اين قتل شده‌ايد ، و السلام .
هامش
( 1 ) - اشرف - صاحب قهوه‌خانهء آرامشگاه ( مسعود سالور ) ( 2 ) - اتو - مخفف اتومبيل .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7797 | قهرمان ميرزا عين السلطنه