نور اللّه - سركار من چه گناهى دارم كه نعش را اينجا آورديد .
خيلى گناه ، مىگويند شما و اشرف « 1 » از قضيه كاملا اطلاع داريد .
ما چه خبر داريم . نعش لوت عريان شبانه در قهوهخانه خرابه انداختهاند من چه مىدانم كدام شوفر بىانصاف او را زير اتو « 2 » گرفته و اينجا مخفى كرده .
اى پدرسوخته تو نمىدانى ، همانطور كه اشرف نمىداند . در پاى ميت زخم است .
ماشين زخم نمىكند .
آن زخم از پيش بوده ، روى آن كاغذ قند چسبانده .
كاغذ قند .
بلى كاغذ قند .
يكدانه هندوانه را پاره كن . ترياك اصغر مرا گرفته .
نور اللّه هندوانه را پاره كرده سفيد درآمد . امنيه با لنگ خود هندوانه را به صحرا پرتاب كرد . يكى ديگر ، يكى ديگر . دومى خوب [ بود ] و مشغول خوردن شد .
كلب رضا - نور اللّه خيلى شكر دارد كه اين نعش در توى ده نبود و الّا من مىبايست از صبح تا صبح ديگر با چشم كورم اين نعش را به اين خانه و آن خانه ببرم .
امنيه - اين فضوليها ، غلط كردنها به تو نيامده . برو گوشهاى بتمرگ . غليان بكش .
حالاها با تو كار داريم . رئيس خواهد آمد . مستنطق خواهد آمد ، تو را شهر خواهند برد .
اى امان من چه تقصيرى دارم . پسره را اتومبيل كشته من شهر بروم ، من استنطاق بدهم ، من نعشكشى كنم .
امنيه - راستش را كه نمىگوئيد . نعش دست شما دو نفر سپرده ، من مىروم نزد اشرف .
اشرف - سركار وكيلباشى خدا بد ندهد ، اوقات تلخ است . براى سركار چاى بياوريد .
امنيه - كار دشوار شده است .
چطور ؟
من امروز علامتى در نعش مقتول ديدم كه همه اهل كوريجان را لو مىدهد .
اشرف - چرا ؟
براى آنكه شما و اصغر و نور اللّه و كلب رضا به دستيارى چندين نفر از اهل ده مرتكب اين قتل شدهايد ، و السلام .
هامش
( 1 ) - اشرف - صاحب قهوهخانهء آرامشگاه ( مسعود سالور )
( 2 ) - اتو - مخفف اتومبيل .