بلاى رفعت السلطان
به حمد اللّه مدتى هم هست كه ما از اعتراضات رفعت السلطان خلاص شده [ ايم ] . در بدايت ، استيناف و تميز محكوم [ شد ] و همينطور نسبت به اعتراضات املاك همدان .
بى جا و بىجهت مبلغها خودش و همشيره را متضرر [ كرد ] و مبلغها به ما خسارت وارد آورد و هركسى او را منع كرد كه به موجب صلحنامه شما حقى نداريد گوش نداد و يك عداوتى بين همشيرهها و ما برادرها ايجاد كرد كه با وصف آنكه سه همشيره ديگر با ما نزاعى ندارند و صلح هستند ليكن مىبينيم كه صميمانه نيست و باز به چشم خشم و غضب به ما نظاره مىكنند و همهء اين كدورت زير سر رفعت السلطان متقلب است . « 1 »
« 2 » كشف جنازه در كوريجان « 3 »
14 آبانماه 1312 - باران هيچ نيامده . هوا صاف و خورشيد درخشان [ است ] ، جز آن كه گاهگاهى ابر رقيقى جلوى آن را احاطه مىكند و فورى بر طرف مىشود . زارعين از غم و غصه سرها به گريبان [ اند ] و متصل با هم از بارانهاى سنوات قبل حكايت و داستانسرائى مىكنند و بالاخره تصميم گرفتند كه زراعت جو را آب بدهند ، هرچه بادا باد .
در اين بين كدخدا داخل محوطهء مركز آبادى كه رعايا جمع بودند شد . مشار اليه هم تصميم جوقباشيها و رعايا را تصديق كرد . فورى حكم كرد پاكار بالاى بام بلندى رفته جار بكشد كه « آرپه » « 4 » را بايد آب داد .
در اين بين كربلائى رضا نام كوريجانى كه رفته بود قهوهخانهء متروكهء خود را سر بزند كه دروپيكر آن را مبادا سرقت كرده باشند نزديك كدخدا شده چيزى به گوش او گفت .
حاج كوچكعلى كدخدا بىنهايت از اين درگوشى متوحش شد ، دستى به ريش خود كشيد و كربلائى رضا را به گوشهء كشيده بناى صحبت را گذاشت . كسى مطلع شده ؟ كسى ديده ؟ گفت آرى چند نفر از اهل آبادى كه در قهوهخانهء اصغر و آرامشگاه بودند .
[ گفت ] خاك بر سرم و به سمت قلعهء اربابى روانه شد . نزديك ظهر است و ارباب در بالاخانهء اندرون
هامش
( 1 ) - تا اينجا در اوراق نوشته شده است .
( 2 ) - اين مطلب تا صفحهء 7806 در اوراق جداگانه نوشته شده است .
( 3 ) - موضوع كشف جنازه در كوريجان را مرحوم پدرم به صورت گفتگونامهاى نوشته است و از اوراق جداگانه نقل مىشود . ( مسعود سالور )
( 4 ) - آرپه ( لغت تركى ) - جو