تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7795

مساهمون:

ص٧٧٩٥
نايب ! نايب ! بلى ، بلى . امر مهمى پيش آمده تشريف بياوريد بيرون . محمد على بيك كشمرزى ، نايب از اطاق خارج شد و كدخدا [ گفت ] چه خبر است ؟ تشريف بياوريد اين گوشه . حاجى دستهاى خود را از آستين طويل پوستين خارج كرده چند سرفهء پىدرپى نمود و به نايب خطاب كرد . در قهوه‌خانهء مشهدى رضا نعش يك جوانى پيدا شده لوت و عريان ( تزگت ) « 1 » به حضرت‌والا خبر بده چه بايد كرد . نايب با كمال وحشت گفت شما چه به خيالتان مىرسد . جواب داد : هيچ . نايب بالاخانه آمده نزد ارباب در حالى كه حضرت‌والا يكى دو . . . زده بود چه مطلبى است ؟ شرّى براى ما تهيه شده . ما كه صبح تا عصر گرفتار شرّ عدليه و ماليه و تحصيلدار و انباردار ، مباشر ماليات ، امنيه هستيم ، ديگر اين چه شرّ تازه است . نايب مطلب را بيان كرد . ارباب در كمال آرامى اول در گنجه را باز كرد . . . بعد گفت يك نفر زود بفرستيد پست امنيهء ويان « 2 » را اطلاع بدهد و ميت را هم هيچ از جاى خود حركت نداده تا بعد ببينيم چه مىشود . زود زود برويد كه من بيش از اين وقت مرده شنيدن ندارم . غروب در آرامشگاه « 3 » - شعبان نمرهء 308 امنيه دستى بالا كرد . « 4 » حضرت‌والا ، حاجى نيامده ، ضابط نيامده ، ما اينجا هستيم چه فرمايشى است . چراغ برداريد برويم سر نعش اين مظلوم . بفرمائيد . مراجعت به قلعه - شعبان دستى بالا كرده [ گفت ] سركار نعش جوانى است اهل طهران . ميرزا باقر « 5 » تو كجا دانستى اهل طهران است ؟ فضولى نكن من با حضرت‌والا صحبت مىكنم . فكلى بود . نوكر باب بود . ميرزا باقر - اين ميت كه لوت و عريان است تو كجا فهميدى فكل و كراوات داشته . به تو مربوط نيست . يك‌دفعه گفتم . ساكت . ساكت . خيلى خوب اهل طهران بوده ، فكلى بوده ، چه بايد كرد ، برو راپورت بده .
هامش
( 1 ) - تزگت ( لغت تركى ) - زود برو . ( 2 ) - ويان - يكى از قراء بلوك حاجيلو در كنار جادهء قزوين به همدان . ( مسعود سالور ) ( 3 ) - آرامشگاه - نامى كه براى يكى از قهوه‌خانه‌هاى كنار جادهء قزوين به تهران قريهء كوريجان گذاشته بودند . ( مسعود سالور ) ( 4 ) - دستى بالا كرد - كنايه از سلام نظامى است . ( 5 ) - يكى از مستخدمين پدرم بود . ( مسعود سالور )
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7795 | قهرمان ميرزا عين السلطنه