نايب ! نايب !
بلى ، بلى .
امر مهمى پيش آمده تشريف بياوريد بيرون .
محمد على بيك كشمرزى ، نايب از اطاق خارج شد و كدخدا [ گفت ] چه خبر است ؟
تشريف بياوريد اين گوشه . حاجى دستهاى خود را از آستين طويل پوستين خارج كرده چند سرفهء پىدرپى نمود و به نايب خطاب كرد . در قهوهخانهء مشهدى رضا نعش يك جوانى پيدا شده لوت و عريان ( تزگت ) « 1 » به حضرتوالا خبر بده چه بايد كرد .
نايب با كمال وحشت گفت شما چه به خيالتان مىرسد . جواب داد : هيچ . نايب بالاخانه آمده نزد ارباب در حالى كه حضرتوالا يكى دو . . . زده بود چه مطلبى است ؟
شرّى براى ما تهيه شده . ما كه صبح تا عصر گرفتار شرّ عدليه و ماليه و تحصيلدار و انباردار ، مباشر ماليات ، امنيه هستيم ، ديگر اين چه شرّ تازه است . نايب مطلب را بيان كرد . ارباب در كمال آرامى اول در گنجه را باز كرد . . . بعد گفت يك نفر زود بفرستيد پست امنيهء ويان « 2 » را اطلاع بدهد و ميت را هم هيچ از جاى خود حركت نداده تا بعد ببينيم چه مىشود . زود زود برويد كه من بيش از اين وقت مرده شنيدن ندارم .
غروب در آرامشگاه « 3 » - شعبان نمرهء 308 امنيه دستى بالا كرد . « 4 » حضرتوالا ، حاجى نيامده ، ضابط نيامده ، ما اينجا هستيم چه فرمايشى است . چراغ برداريد برويم سر نعش اين مظلوم . بفرمائيد .
مراجعت به قلعه - شعبان دستى بالا كرده [ گفت ] سركار نعش جوانى است اهل طهران .
ميرزا باقر « 5 » تو كجا دانستى اهل طهران است ؟
فضولى نكن من با حضرتوالا صحبت مىكنم . فكلى بود . نوكر باب بود .
ميرزا باقر - اين ميت كه لوت و عريان است تو كجا فهميدى فكل و كراوات داشته .
به تو مربوط نيست . يكدفعه گفتم . ساكت . ساكت .
خيلى خوب اهل طهران بوده ، فكلى بوده ، چه بايد كرد ، برو راپورت بده .
هامش
( 1 ) - تزگت ( لغت تركى ) - زود برو .
( 2 ) - ويان - يكى از قراء بلوك حاجيلو در كنار جادهء قزوين به همدان . ( مسعود سالور )
( 3 ) - آرامشگاه - نامى كه براى يكى از قهوهخانههاى كنار جادهء قزوين به تهران قريهء كوريجان گذاشته بودند .
( مسعود سالور )
( 4 ) - دستى بالا كرد - كنايه از سلام نظامى است .
( 5 ) - يكى از مستخدمين پدرم بود . ( مسعود سالور )