سفرى هم آنجا رفتيم . مهذب الدوله عشق زيادى به مسافرت دارد . حالا كه وزير طرق است اسباب كارى هم به دست آورده براى سركشى راهها مىرود . سابقا منفردا مىرفت . گويا حالا اجازهء آنكه با عين الملوك هم برود دارد .
اخبار خانوادگى
بين حاجيه واليه و همشيرهها كدورت است . آنها مىگويند شما باعث نزاع با برادرها شديد . او مىگويد تمام تقصير خودتان است . درست بين يك فاميل مهربان بسيار بسيار قشنگ نقار كلى حاصل شده است . معامله مقراض محبت است . احترام الدوله دفعهء چهارم است كه اسبابهاى خود را از خانهء سرهنگ حمل به خانهء آقاى عماد السلطنه نموده و مشكل است اين دفعه بين آنها التيام يابد . والى اعظم دختر مرحوم فخر الملك تمام اسباب خود را از خانهء شاهزاده نصير الدوله برده و استراباد رفته . محمد خان شوهرش هم ناخوش است . بين آنها منازعهء كلى است . جان جان هم قهر كرده بود چند روز خانهء نوشيروان ميرزا بود . به هزار زحمت به خانهء فروهر رفت ( متصل نزاع زن و شوهر است مگر قانون ازدواج جديد جلوگيرى كند ) . عباس ميرزا دو ماه بود مالاريا گرفته خونش را تجزيه كردند . علائى ادويهء تازه داده و بهتر است . مسعود و بهمن مرتبا مدرسه مىروند .
اگر ما خيال آمدن كوريجان را از اول داشتيم البته ارباب زن « 1 » و عباس را همراه مىآورديم . تمام اهل طهران مبتلاى گريپ شده بودند . يك شبانهروز باران آمد و مرض تخفيف كلى يافت . ما تا ساعت يك بعد از نصف شب مشغول صحبت بوديم . بعد شام به همان تفصيل كه خودشان دستور داده بودند صرف شد و به جاى شامپانى به سلامتى دوغ صرف شد هورا كشيده شد .
تفريح شبانه
مشغوليات ديگر تا به شام برسد من گفتم سازنده ده را حاضر كردند با يك جمعى از جوانها . دهل و سرنا و رقص چوبى شروع شد . « ورگ » « 2 » زياد هم براى روشنائى آتش زدند . بقدرى رقص آنها جلوه كرد كه نمىگذاشتند تمام شود . آقايان ثبت اسناد هم در ايوان مشغول اين تماشا و رقص تازه بودند . بعد هم حسينعلى سازنده را با چگور « 3 » خود
هامش
( 1 ) - مادر مرا به زبان الموتى ارباب زن مىناميدند يعنى زن ارباب . ( مسعود سالور )
( 2 ) - ورگ - گون
( 3 ) - چگور - نوعى ساز سيمى ساده شبيه سهتار كه در دهات معمول است . ( مسعود سالور )