تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7715

مساهمون:

ص٧٧١٥
« قرخلر » كسى حاضر نشده بود . حدّ اينجا هم معين بود . غروب خسته مانده مراجعت كرديم .

چمن بزرگ - گراز

من در تمام توقف چهار سالهء خودم اينجا به قدر اين مدت سواره پياده حركت نكرده بودم . قبل از دست كشيدن از كار از ميان قرق ( چمن و كوريجان چمن بزرگى دارد كه پانصد گاو تعليف مىكند . ليكن چند سال است به واسطهء خشكسالى آن رونق را ندارد ) خوك بزرگى بيرون آمد ، متعاقب آن دو آهو . لله با تازيها به سمت گراز تاخت آورد . نماينده هم كه ماديان سمند مرا سوار بود از عقب او . كوخا محمد حسين كه ماديان كرندى تازه خريده و هميشه هم از اسب زمين مىخورد روى ماديان پريده و چهارنعل تاخت كرد . يك‌وقت ما ديديم كوخا عنان را كشيده و سست كرد . رعيتها هم با بيل و كلنگ هر كدام به آن سمت دويدند . گراز به سمت كوخا آمد . اسب رم كرد . كوخا مثل توپ به زمين افتاد . تمام اين هياهو قال ، داد ، بيداد به زمين خوردن كوخا الحمد للّه خاتمه يافت . ما ديگر در حدود قشلاق ، اولياء ، حسين‌آباد اصلا كسى را نديديم كه در سر حدود گفتگوئى بشود . روز تلخ سخت و شب خوش خوب .

حدود جنوبى

روز 29 آبان - تعيين حدود كوههاى جنوبى ما بود هوا انقلاب داشت . ميل نكرديم به آنجا برويم . خواستيم تتمهء حدود مارهموار را ميله بگذاريم . درويشعلى و كوخاى ملعون گفتند جمعيت به كوه رفته از نصفهء راه مراجعت [ كرديم ] و به سمت كوه رفتيم . الاغها كم‌كم واماندند . درويشعلى و كوخا جلو افتادند . از قرن قلخ دره « 1 » سربالا انتهى دره هوا گرفت . باران كمى شروع به آمدن كرد . تا كوريجان مسافت زياد بود ، ما هم لباس زمستانى خوبى نداشتيم . من گفتم برويم به اوليا . مبادا هوا خيلى بد شود . گفتند نزديك است . در اين بين چند گله شكار ديده شد . تازيها عقب كردند و ما مشغول آن شديم و بدون ملاحظه از كوه سربالا رفتيم . يك‌وقت سر افتاديم كه ما ممكن نيست سواره برويم . پياده شده هى فحش به آن دو نفر داده ، هى نفس زديم .
هامش
( 1 ) - قرن قلخ درّه به تركى يعنى درهء تاريك . ( م . سالور )