اسب پياده كند ( چند شيشه عكس مهذب الدوله برداشت ) . آنقدر عجز مىكردند ، آنقدر قسم مىدادند ، آنقدر التماس به من مىكردند كه پياده نشده باز حركت كنند . بالاخره با هزار ماجرا پياده شده و به اتومبيل رفتند . دو ساعت و نيم به ظهر مانده به سلامتى به سمت طهران حركت كردند .
چقدر مسافرت آسان شده شصت فرسنگ راه بدون هيچ مقدمه بيايند و يك شب مانده بروند . ما در سابق اگر براى توقف يك شب تجريش يا حضرت عبد العظيم مىرفتيم هزار درجه از اين زحمت و خرجمان بيشتر بود . باز هم شب و روز خوش و راحتى نمىگذشت .
دنبالهء تعيين حدود
29 آبان 1310 - پس از رفتن آقاى كاظمى ما دودسته شديم . آقاى فرخنيا با جمعى از راه شسه رفتند كه از حد مشرقى حسينآباد ميله گذاشته ، ما هم با مهندس از سمت مارهموار ( سه دانگ مارهموار دو دانگ ارثى يك دانگ خريدارى از همشيرهها ملكى حاجى افخم الدوله و يك دانگ [ ملك ] دو همشيره شاهزاده نصير الدوله و عزيز الملوك خانم است ) . در اول حد كه رايكان گچنى ( عبور رايكان ) محل ترديد نبود . اما اين راه بعد از آن مسافتى مىرفت و دو مسيل تشكيل مىداد : يكى سمت راه شسه مىرفت ، ديگرى به سمت بالاى خرمنگاه كوريجان . مارهموارى مىگفت آنكه سمت خرمنگاه كوريجان مىرود حد ماست . كوريجانى مىگفت آنكه سمت جادهء شسه مىرود . بعد از آنكه من و رياحى هردو را چند مرتبه معاينه كرديم و هيچ علامتى ، آثارى براى تصرّف طرفين پيدا نشد بين دو مسيل آب را ( چاى لق مىگويند ) براى طرفين حد قرار داديم و حكم شد « چيه » بگذارند . فرخنيا هم از آن سمت پيدا شد . كمكم دودسته مثل قشونى كه از دو طرف سنگرهاى خود را مقابل خصم با كمال زبردستى تهيه و آماده نموده باشند به هم متصل شديم . دو كماندان به هم دست داده تبريك گفته و هردو نزد جنرال آمده تهنيت [ گفتند ] و انجام خدمت را اظهار داشتند . ناهار در محل تلاقى صرف شد . مراجعت به منزل نموديم در حالى كه باد ، سرماى بسيار شديدى ما را مشايعت تا منزل مىنمود .
صبح 30 - تا عصر صورتمجلس تحرير شد ( ده ورق صورتمجلس نوشته شد ) .
هر صفحه را بايد ما سه نفر امضاء كنيم . شمارهء ميلهها شصت عدد شد . در حالى كه كوه را ميله نگذاشتيم مگر در تپهها . من از سنگرهاى عثمانيها هشت تا پوست فشنگ پنج تير پيدا كردم كه برنج [ و ] پاك زنگ زده بود . براى يادگار آن عهد ميشوم كه هنوز هم آثار كثيف آن محو نشده و دنيا را به يك جنگ هولناكترى تهديد مىكند نگاه داشتم . شب