ورگزار و ديمزار حدود معلوم نيست . اما سر هر قطعهء آنكه چندان اهميت هم ندارد شكم همديگر را مىخواهند پاره كنند . تا حاتمآباد يك فرسنگ راه است . جناب قاضى مالك سه دانگ آنجا هم به همان اعلان 22 « 1 » . بيچاره آمده بود و متصل مىنوشت پس چرا نمىآئيد ، من كار دارم . رفتيم خانهء قاضى با كمال مهر و دوستى از مهربانيهاى مرحوم شاهزاده به پدرش و خودش صحبت زياد كرد . پس از صرف چاى از عمارت به صحرا آمديم .
ايزد گشسب نامى از آن شارلاتانها ( چه اسمها گذاشتهاند ) كه جزئى ملك داشت و يك مقدار كلى را به قاضى به قيمت گزاف فروخته بود و مايل نبود قاضى از كمى خاك حاتمآباد ملتفت شود همراه آنها بود . ملك ما لب نهر زراعتى حاتمآباد جلوى آبادى مىرود . كوريجانيها امروز زيادتر آمده بودند . بناى تعيين حدود كه شد تمام آن خصوصيتهاى ما مبدل به خصومت شد ، حتى قال و دادوبيداد . هر دقيقه قاضى را با عمامه و قبا از اين سمت آن سمت مىكشيدند . قاضى نابلد ، من نابلد ، افتاديم ميان دو دسته رعيت جاهل . حاتمآباديها ادعاى چمنى هم از ما دارند . كوريجانيها مىگويند چمن ميان خاك خودتان است نه در وسط خاك ما . بالاخره در زمين اشكالى نبود ، زيرا ما امارهء تصرف از قبيل شخم ، نهر و زراعت سال قبل را داشتيم و نماينده حكم كرد ميله بگذارند .
كوريجانى
كوريجانى [ ها ] روزهاى اول به اكراه مىآمدند و ميله را هم مايل بودند كوچك بگذارند . حالا كه اهميت كار را فهميدهاند ميل دارند ميله به قدر گنبد شاه خدابنده باشد .
خصوصا در اين محل تنازعى ، فورى چند ميلهء بزرگ درست كردند . قاضى دستش كه از همهجا كوتاه شد بناى نفرين را گذاشت انشاء اللّه كوريجانى به حق جدم شب را صبح نكنى . كوريجانى خير از عمرت نبينى ، چه و چه . كوريجانيها هم آنقدر دست به عمامهء قاضى گذاشته قسم ياد كرده بودند كه عمامه كج و چوله شده بود ، چيزى باقى نبود كه از هم متلاشى شود . بعد نماينده را نيم فرسنگ پياده بردند . چمن را نشان دادند و مراجعت كردند نماينده گفت ما مأمور تحديد حدود كوريجان هستيم . هرطور كه مالك آن تعيين كند شما اگر حرفى داريد اعتراض بدهيد . اينجا ديگر حرف تمام بود . با كمال خشم به سمت ده رفتند . ناهار ما را پاشا آورده بود خورديم و خيلى خنده كرديم . در حدود
هامش
( 1 ) - مراد آگهى تحديد حدود 22 آبانماه است . ( مسعود سالور )