درست كنند . بعد مهندس زاويه مىگرفت و مطر مىزد و نقشه برمىداشت . مقارن ظهر يا بعد از ظهر پاشاى پاكار سوار الاغى جعبهء ناهارخورى مرا ( كه بسيار به درد خورد ) مىآورد . يك رعيت هم دوتا كوزهء آب در جوال گذاشته با سماور و زغال دنبال پاشا با يك قاليچه . ما ناهار را مىخورديم بعد دو فنجان چاى مىدادند . رعايا هم از بوته و ورك آتشى زياد روشن كرده و چاشت خود را صرف مىكردند ( ناهار پختنى است از قبيل آش و غيره كه قبل از حركت همان صبح مىخورند . ) رفتن و مراجعت هم اقلا هر نفرى نيم من كشمش يا مويز . مجددا با همان تشريفات در حدود ميله مىگذاشتيم و رد مىشديم تا آخر وقت . سپس به سمت منزل مراجعت . ترتيب مراجعت ما از رفتن باشكوهتر بود .
من و فرخنيا ( مىگفت در مهربان براى تحديد حدود رفته بودم همهء رعايا به من فرخلقا مىگفتند ) و رياحى جلو ، درويشعلى كوخا و محمد على عقب ما .
آنوقت چهل و هشت خر سوار كه بيلهاى خود را عمودى وسط دو پاى خود روى پالان الاغ واداشته بودند چهار به چهار مثل يك دسته سوار نيزهدار دنبال ما و به اين طمطراق وارد كوريجان مىشديم . يك روز شش كرهالاغ هم جلوى ما جفتجفت مثل جنيبت حركت مىكردند كه بر تجليل ما افزوده شده بود ( افسوس من كداك همراه نداشتم و اگر داشتم عكسهاى بسيار خوب انداخته مىشد و يادگار خوبى بود . )
دوربين مساحى براى املاك شاه
روز اول و دوم آقاى مهندس چند نفر را بيكار كرد ، ژلنها را نصب مىكرد . با شاقول اعوجاج آنها را رفع مىكرد . بعد با مطر مساحى مىكرد . من گفتم شما مىخواهيد پنج فرسنگ مسافت را به اين ترتيب مساحى كنيد . پنجاه روز من و اين جمعيت بايد سجاف بيابان در اين سرما باشيم . دوربين چرا همراه نياورديد . گفت فقط در همدان يك دوربين هست آن هم خراب شده . در طهران هم هرچه هست براى تحديد حدود املاك اعليحضرت مازندران و تنكابون بردهاند . كانه اين حرف من براى او فوز عظيمى شد . روز سيم فقط متر زد . روز چهارم خودش فاصلهها را قدم زد . روز پنجم الى آخر يكى از رعايا را نايب و معاون خود قرار داد و او قدم مىزد و به من مىگفت هيچوقت كسى نخواهد آمد كه اينها را ذرع كند و اختلاف آن را معلوم دارد . كاش از اول من اين كار را كرده بودم .
بعد از دو روز باد و سرما موقوف شد و ما راحت شديم .