چهارشنبه 24 - امروز يك ماه است از طهران بيرون آمدهام . اگر سابقا بود حالا تازه وارد خانقين شده بودم ، آن هم با آنهمه مصائب و آنهمه صدمات . صبح زيارت وداع را بهجاى آورده به گار راهآهن رفتيم . در چادر قهوهخانه كمكم رفقا جمع شدند .
اعلم السلطنه مىگفت صدروپيه خدام از من گرفتند باز ناراضى بودند . مادر نصرة السلطنه پايش درد گرفته با دوش او را حركت مىدهند ، خيلىصدمه خورده و ناراحت است .
گفتند والى پشتكوه با ترن مىآيد . در اين بين يك دسته دوازدهنفرى هم پليس و صاحبمنصب آمد صف كشيد . حاكم شهر و رئيس پليس هم آمدند . مقارن ظهر ترن رسيد . نظاميان احترامات نمودند .
والى پشتكوه
والى پياده شد با مستقبلين حركت كرد . والى امروز دور كلاه را به رسم لرها دستمال پيچيده بود . سردارى برك تن كرده بود . پاپيچ بسته بود . حرف مىزد دست تكان مىداد .
بههمين ترتيب رفتند تا توى اطاق گار كه تهيهء چاى و غيره ديده بودند . چند نفر زن همراه داشت با همان كلّهها و چادر سياه . ما سوار ترن شديم و پس از جابهجاشدن همه حركت كرد . اين واگنها از كاظمين آمده و مجددا آنجا مىرود . اما اين دفعه بر خلاف دفعهء سابق بقدرى زوار آمده كه در واگن جا نيست . رفتن هم زوار خيلىزياد بود . حاجى عباس تاجر بيست و يك مرتبه عتبات مشرف شده ، همه سوراخها را بلد است . با همه آشناست .
بسيار هم خوشتعارف است و اصرار داشت پول كرايهء مرا بدهد . به هزار ماجرا من او را متقاعد نمودم تا گرفت . مخارج را هم او داد و نگذاشت يك شاهى خرج كنيم . از كاظمين تا سامره بيست و يك فرسنگ است . پنج روپيه و ده آنه بليت آن است ( روپيه امروز سه هزار و ده شاهى است و هرروپيه شانزده آنه است ) .
علائم جنگ و آبادانى
علائم جنگ بينالمللى در اين راه متصل ديده مىشود . حتى از اينجا تا قزوين و تا درياى خزر از قبيل عمارت خرابه ، سيمهاى خاردار ، محلهاى ديدهبانى ، سنگرهاى مصنوعى از كيسههاى شن و خاك ، جعبههاى حلبى نفت و بنزين ، روغن ، قوطيهاى مربا ، گوشت و انواع اغذيه و غيره و غيره . ترن تند حركت مىكرد . به نوبه هريك خواب هم كرديم . در اين صحرا چيز ديگرى هم ديده مىشود كه به كلى ضد علائم جنگ است و آن آثار كانالها و نهرهاى بسيار عريض است كه در قديم الايام براى آبادى اين صحارى بىپايان حفر شده كه معلوم نيست از چه عهد رو به انهدام نهاده است و الى يومنا هذا