تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6597

مساهمون:

ص٦٥٩٧
پنجاه تومان كرايهء پست آن شد . اما از اينجا الى نيويورك سى تومان كرايهء آن گرديد . « ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا » . اتومبيل دستگاهى سى ليره ( يكصد و پنجاه تومان كمتر ) كرايه شده بود . دكتر اسكات انگليسى هم كه بنا بود بيايد امروز صبح رسيد . ديگر حضرات كارى نداشتند . ناهار صرف شد و اتومبيل مهذب الدوله حاضر شد . سوار شده كاظمين برويم كه به اتفاق وزير دربار و سردار اشجع بروند . از شهر بغداد خارج شده نصف راه را رفتيم كه اتومبيل آقايان نمودار شد . همه ايستاديم ، من پياده شدم . در اتومبيل اول وزير دربار ، سردار اشجع و دكتر اسكات نشسته بودند ، ثانى سالار اشجع برادر سردار ، دكتر سردار و دونفر نوكر . در ديگرى ميرزا حسين خان دكتر وزير دربار و يك نوكر ديگر . با همه وداع كرده رسيديم سر عين الملوك و بچه‌ها . خيلىتألم و رقت دست داد . آنها را به خدا سپردم و انشاء اللّه به آنها خوش خواهد گذشت . حركت كردند و شب را در رماديه بيست فرسنگى مىمانند ، به همه جهت چهار روزه تا حلب و از آنجا با راه‌آهن بيروت با كشتى تا پرت سعيد و مارسيل . دكتر اسكات را هم آقايان تا حلب مفت بردند ، براى آن‌كه انگليسى است وجودش منبع اثر . از حلب خاك فرانسه است ، اما تا آنجا زحمت و شايد مخاطرات باشد زيرا سفير انگليس به مهذب الدوله گفته بود چند فرسنگى از خاك ما تا فرانسه‌ها منطقهء دزدهاست .

اولين زن ايرانى در امريكا

بارى عين الملوك بيست‌وپنج‌سال دارد ، مهذب الدوله سى و يك‌سال . البته در اين سن و با اين‌كار خوب و اميد ترقيات آتيه سفر خوشى مىروند . فقط صدمه و زحمت آنها اين دو طفل است كه تا امريكا برسند و سروسامانى بگيرند . پس از آن راحت و آسوده و دور ، خيلى هم دور ، از محيط كثيف پربلاى پرزحمت ايران خواهند بود . من تصور مىكنم عين الملوك اولين زنى باشد كه از ايران به امريكا مىرود يا اقلا اول زن نباشد اول شاهزاده خانم خواهد بود . همين افتخار مادام‌العمر براى او كافى است . چنانچه هنوز حاج صدر السلطنه جزو مناقب و افتخار و شئونات خود همين را حساب مىكند كه من اول مردى بودم از ايران كه به آمريكا رفتم . بارى من پياده در آن آفتاب گرم كاظمين رفتم در قونسلگرى مدتى نشستم . آب سرد و چاى خوردم . سپس زيارت مشرف شده و مراجعت به شهر نمودم در همان عمارت قونسلگرى . خانم آقا عيال مسلم فراش قونسل‌خانه كه در اين عمارت براى مستحفظى منزل دارد آبگوشت خوبى طبخ نموده بود خوردم و از كسالت نتوانستم منزل بمانم . با عبد الصمد به سينما رفتم . جمعيت زياد بود . پرده‌هاى بدى نشان نداد . بعد منزل آمدم
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6597 | قهرمان ميرزا عين السلطنه