بنمايند ، براى آنكه همه مشغله و كار و كاسبى دارند وقت كنجكاوى اين مسائل نيست ، برعكس ايران ما كه از هرپينهدوز و خركچى جويا شوى كلا و جزا آن را براى مردم تشريح و توضيح مىكند .
لباس زنان
در بغداد فينه و كت و شلوار و كراوات و فكل بسيارشايع است . زنهاى مسيحى قديمى يك چادر ابريشمى ضخيمى زربفت بسيارگشاد سر مىكنند . وسط آن را از تو يكريسمانى كشيدهاند كه بسيارسخت دور كمر مىبندند . بالا و پائين چادر پف مىكند و بسيار بدتركيب مىشود . زنهاى يهود عباهاى بسياربسيار اعلى قشنگ به الوان مختلفه سر مىاندازند كه تا زانوى آنها را مىپوشاند . جورابهاى خوب ساقهبلند و كفشهاى قشنگ مىپوشند . اگر پير باشد يك پيچهء كوتاهى كه دور آن نوار سفيد يا زرد دوخته به صورت خود مىاندازند كه اغلب محتاج مىشود بالا كند . اگر جوان باشد پارچه تور مشكى بلندى مىآويزد كه به مراتب بر حسن و جمال او افزوده مىشود . زن مسلمه باشد عبا يا چادر مشكى ، يكى به دوش ديگرى بالاى آن به سر خود انداخته پيچه مىزند ، يا با همان عبا حجاب مىكند كه فقط از گوشهء عبا يك چشمش براى ديدن بيرون است .
سامره
يكشنبه 14 - گفتيم شب عيد تولد حضرت را همان سامره برويم . وزير دربار هم تصديق كرد . صبح زود به گار كاظمين كه خارج شهر است رفتيم ، پنج به ظهر مانده ترن موصل از شهر بغداد آمد سوار شديم . جمعيت نداشت و يك واگن تمام نصيب ما شد .
يك ساعت به ظهر مانده خارج سامره ترن ايستاد . پياده شد عربانه گرفته سوار شديم .
ترنچهاى ( خندق ) عثمانيها در اينجا خيلى ديده شد كه هنوز باقى بود . تركها آخرين مقاومت و جنگ را در اينجا كردند كه باز منجر به شكست و عقبنشينى شد ، ديگر مقاومتى نكردند و كليه عراق تخليه شد .
سوار شدن به قفه
دم شط پياده شديم . قفهچيها جلو آمدند . در يكى از آنها نشسته پس از آنكه مثل فرفره مقدار زيادى دور خود چرخ خورد به حركت افتاد و ما را به ساحل مقابل رساند . از آنجا پياده رفتيم تا دروازهء شهر . باروى محكمى دارد كه گفتند خانم هندى كشيده است .
خانهء آقا شيخ خليل كه فقط فاميل شيعهء سامره است وارد شديم . پسرش شيخ سعيد از