عشرت عرب
پسره همدانى مترجم و دليل ما شد كه چهار سال است با پدرش اينجا آمده . به ما مىگفت برويم نزد مختار ، چادر مىدهد ، ناهار مىدهد ، ساز بخواهيد مىدهد ، رقاص بخواهيد مىدهد . كمكم ما را نزديك چادرها كرد كه وسط دشت توى خاك زده بودند .
باد هم مىآمد و بر شدت خاك افزوده بود . وسط خيابانى بود چوبهاى چراغ نصب و دو طرف چادر زياد . ميان چادرها زنومرد مخلوط و جداجدا هرچند چادر در فاصله در يكى از آنها زنومرد مطرب با رقاص مشغول سازوآواز و رقص بودند . مختار چادرى خلوت به ما نداد ، بلكه او هم مثل پيرمرد مسيب حرم را نزد حرمها و شيخ را نزد شيخ دعوت مىكرد كه ما نپذيرفتيم . عربها مست لايعقل با چفيه و اگال دستها را از آستين عبا بيرون آورده در كمال وقاحت رقص مىكردند . صداى ترقه هم گوش فلك را كرد نموده بود . رفتيم چادر يك قهوهچى . دليل همدانى ما رفت تخممرغ و نان و خرما آورد . بعد اتومبيلچى ما به رگ غيرتش خورد اتومبيل را آورد نزديك چادر . مهذب الدوله و عين الملوك توى آن ناهار خوردند . اما من در همان سكوى قهوهخانه روى حصير . دوسه فنجان هم قهوهچى چاى داد خورديم . پس از سؤالات زياد معلوم شد در ايام بهار مردم بغداد و حوالى بغداد براى هواخورى و عشرت به اينجا آمده توى اين صحراى خشك بىآب و درخت چند شبى عيش مىكنند و اين كوليهاى مطرب و بعضى فواحش شهرى و دهاتى و كولى اسباب سرگرمى آقايان و عيش و عشرت آنها هستند . پسرهء همدانى مىگفت هيچجاى دنيا به اين خوبى نيست « مختار » كدخدا را مىگويند و اين كدخدا ناظم اين بساط است ) .
طاق كسرى
پس از صرف ناهار رفتيم به تماشاى طاق كسرى . واقعا بايد ديد كه چه آثارى باقى مانده است كه هنوز هم برابرى با ابنيهء بسيارعظيم عالم مىكند . مدتى گردش و تماشا كرديم . انگليسها دور اينجا را سيمخاردار كشيده ، فقط يك معبر گذاشتهاند . اما مستحفظ نداشت . هركس مايل به تاريخ مفصل طاق كسرى باشد رجوع به جلد مرآت البلدان و لغت ايوان نمايد .
اتومبيلچى عجله براى رفتن داشت . راه هم بد بود و زودتر حركت كرديم . همينطور در راه گارى و عربانه مسافر به سلمان مىبرد . در بعضى از آنها كوليها بودند كه از همان بين راه مشغول ترنم و رقص بودند . سلمان تقريبا به امامزاده داود ما شباهت دارد كه