ايرانى . اتومبيل چهل روپيه كرايه شده بود . يعنى والى پشتكوه با چندين پسر و قرب هفتادنفر زن و نوكر به زيارت آمده امروز همه اتومبيلها را او گرفته بود و قيمت بالا رفت .
غلامرضا خان والى پشتكوه
غلامرضا خان والى را انگليسها مثل يك امير مستقلى وارد بغداد كردند . اتومبيل مخصوص و سوار گارد و صاحبمنصبهاى لشكرى و كشورى استقبال فرستادند . پليس همهجا ايستاده و مواظب بود . خانهء مخصوص برايش تعيين كردند . قونسل ما خيلى كوك بود و به زمين و آسمان ناسزا مىگفت ( گفتند خزعل هم خواهد آمد و توطئهاى است ) .
شب عيد گفتند پسرها و نوكرهايش لخت شده و خانمها چادرها را برداشته توى صحن و حرم « چوبى » مىرقصيدند . مردها دست زنها را گرفته توى حرم مىرفتند . خدام و طلاب مذمت از اين كار مىكردند . من يك نظر او را در حرم ديدم . قدبلندى دارد . لاغراندام است . كلاه و نمد سر داشت ، عباى شانه زرشكى . ريش را مىتراشد . سبيل متوسطى داشت . درست به يك فعله مىماند . اما پسرهايش فرنگىمآب بودند . زنهاى آنها درست به قدر يك مجموعه بزرگ سرشان را بستهاند . چادر سياه را بالاى آن انداخته ، يك ذرع مربع فضا را مىگرفت . اگر تنهء آنها مرئى نبود درست يك مجموعه بود كه روپوش سياه روى آن انداخته باشند .
شوفر ما عرب بود . ما را عربى مىآورد . خان شور ايستگاه بود . صدنفر زن كاسههاى دوغ ، ماست ، كره ، تخممرغ ، نان دور اتومبيل را احاطه مىكردند . از بسكه خاك و علف باد داخل آنها نموده بود ابدا كسى رغبت خريدارى نمىنمود . اينجا هميشه درّاج زياد دارد . پرسيدم ، قهوهچى گفت رفتهاند ، يك ماه پيش فراوان بود و دانهاى چهار آنه ( تقريبا يك قران ) . دنبلان هم امسال بخت من نيست و هرجا پرسيدم گفتند نداريم .
قبل از ظهر وارد كربلا شديم يكسر قونسلگرى [ رفتيم ] . شاهزاده وزير دربار هم آنجا بود و زود تشريف برد . ناهار صرف كرديم . نسبتا بهتر از شام آن شب بود . من احتياطا گفتم حال ندارم نيمرو درست كنيد و تهيه نموده بودند . بعد از ناهار حرم مشرف شده زيارت وداع كرديم . پنجاه روپيه به سيد سعيد اينجا ، بيست و پنج روپيه به سيد علوان تقديم شد . سواى سرايدار عمارت و خدمتكار آقا و آنچه به علويه خانم رختشوى داده شد .
از طهرانيها خانم فخر الدوله والدهء شاهزاده نصرت السلطنه با دو سهنفر از شاهزاده خانمهاى ديگر تشريف دارند . سردار ناصر با خانواده ، اعلم السلطنه با خانواده تشريف دارند .