تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6580

مساهمون:

ص٦٥٨٠
زينت آنها اولا خال زياد است كه به تمام بدن و صورت حتى پشت پاى خود كوبيده‌اند . دوم گردن‌بند مهره‌هاى رنگارنگ است و دست‌بندهاى مهره زردى و غيره بسيار درشت ، هركدام يكى دوتا حلقه به دماغ خود دارند كه بعضى متمولين آنها چند نگين سفيد و قرمز و كبود بدان حلقه نصب نموده‌اند كه مقدارى از لب آنها در ذيل آن واقع شده . حلقهء ضخيمى به‌جاى خلخال درپا دارند . جوانهاى آنها و بچه‌ها زنگوله بدان آويخته‌اند . هنگام حركت صدا مىكند . حنا خيلى استعمال مىكنند . اما هرقدر بخواهيد چرك و كثيف و بدخوراك هستند . من يك صورت ميان آنها نديدم كه بشود دو نظر نگاه كرد . بعضى از آنها از سياههاى حبشه سياه‌تر هستند . حرف زدن آنها مثل دعوا كردن ما مىباشد . انسان خيال مىكند اينها نزاع دارند . درحالىكه احوال‌پرسى مىكنند . زنهاى آنها مثل مردها ، ابدا صداى آنها نزاكت و ظرافتى مثل ساير زنها ندارد ، بلكه بسيارموذى و بسيارنامطبوع است برعكس تمام زنهاى عالم . دست و سر را بلكه گاهى پاها را در موقع تكلم بسيار تكان مىدهند . چفيهء آنها دور سروگردن و سينه و پشت‌در موقع گفتگو طيران مىكند . بسيار خشمگين و غيور هستند . به مجرد شنيدن يك كلمه ناملايم غضبناك مىشوند . هركدام يك « واحد يموت » « 1 » در دست دارند . تربيت‌شده‌هاى آنها ميل به عصاى « بامبو » نموده‌اند كه اينجاها فراوان است . اما لباس شهريها سواى آنها كه چفيه و اگال و عبا دارند با كفشهاى قرمز و چوبى . طبقهء علما و طلاب عمامه و عبا . خدام آستانه‌ها قباهاى بسياربلند سه چاكى چنانچه سابقا در ايران معمول بود ، حاليه هم در بعضى شهرها و دهات هست ، از پارچه‌هاى ابريشمى يا نخى به الوان مختلف . بيشتر راه‌راه مىپوشند . روى آن لبادهء بسياربلند فراخى از فاستنى « 2 » يا ماهوت كه آستينهاى آن خيلى گشاد است . بالاى آن عباهاى اعلى « فينه » سر مىگذارند . اگر سيّد باشند دور فينه پارچهء سبز . عام باشند پارچهء سفيد يا شيره شكرى مىپيچند . كسبه و محترمين ديگر كه جوان و شيك باشند فينه سر مىگذارند يا چفيه و اگال ممتاز . از همان قباهاى بلند الوان تن مىكنند . روى آن به‌جاى لباده كت يخه برگردان از پارچه‌هاى خوب الوان ، درست مثل كت و پاچين چند سال قبل خانمهاى طهران . ايرانيها همه به اين لباس بيرون مىآيند . صبح دوشنبه هشتم - براى وداع به حرم مشرف شديم . عتبهء مباركه را با هزار غم و افسوس بوسيده بيرون آمديم . بقدرى فقير در نجف است كه حساب ندارد ، بيشتر
هامش
( 1 ) - واحد يموت - چوب‌دستى قطور . ( 2 ) - ( فاستونى ) .