نشدند ، بلم آوردند . بلمچى به عجلهء تمام بارها را داخل كرد ، بچهها را كول گرفته بود .
تخته از بلم به خشكى انداخته ما را دعوت به بلم نمود . من و عين الملوك زود رفتيم . اما مهذب الدوله قطور است و به استعانت كاپيتان كشتى و يكنفر ديگر وارد شد . همان زمين نشست . كشتى حركت كرد . خيلىآرام ، خيلىمفرح ، دو سه ذرع به خشكى مانده كاپيتان بلم ما با يك اضطراب شديدى مطالبهء يك روپى نمود . مهذب الدوله خواست مزاح با او كرده باشد گفت چه پولى . عرب چنان التهابى پيدا كرد كه به وصف نمىآيد . از اين تخته به آن تخته ، از اين سمت به آن سمت جستن كرد ، روپىروپى مىگفت . ما گفتيم حاجى خيلىزياد است سرى تكان داده با دست به سمت بار اشاره نمود . گفت ما من حماميل ، ما من حماميل . روپى را كه به دستش داديم چشمهايش برق زد و نزديك بود از حدقه درآيد . به همان آداب ما را خارج كرد . هرقدر تفحص منزل كرديم كسى نداد .
كرايهء اتوموبيل
در اين بين اتومبيلچى مطالبهء نصف مبلغ را مىنمود و هرقدر گفتيم ، اعراب هم گفتند ثلث راه تا مسيب است و ثلث بيست روپى را بايد بگيرد قبول نمىكرد . مىگفت راه اين طرف خراب [ بود ] و نصف بايد بدهيد . من ديدم ولكن معامله نيست گفتم برو پليس بيار ، هرچه او گفت مىدهم . رفت و مدتى طول كشيد تا پليس آمد . بجاى آنكه عمل را خودش قطع كند مرا دعوت به ادارهء پليس كرد . ناچار رفتم . دور هم بود يكى براى فيصلهء امر ، ديگرى براى تماشاى محاكمهء پليس مستر . در راه پليس كه تركى بلد بود به من گفت هفده روپيه [ بده ] شوفر برود . گفتم نمىدهم ، جز آنكه حق خود را بگيرد . بازگفت . باز گفت و معلوم شد سبيل پليس را چرب كرده . رسيديم به عمارت پليسخانه كه در همه اين شهرها و قصبات دور از اصل محوطهء شهر واقع شده . پليس مستر با ديگرى محاكمه داشت . ايستاديم پليس قراول درب اطاق گفت خيلى بايد معطل شويد ، مگرچه واقع شده . شوفر حرف خود را عربى زد ، من به تركى جواب او را طورىكه حقيقت بود گفتم .
پليس سرى حركت داد و به او به عربى صحبت كرد و به من گفت افندى چهارده روپى بده و تشريف آپار . من هم ديدم چندان تفاوتى ندارد و ما سيزده روپى مىداديم ، از مهذب الدوله گرفته دادم و بيرون رفتيم . بين راه شوفر با پليس اولى صحبتكنان مىآمد .
معلوم شد پول چاى خواهد پرداخت . بيشتر پليس و نظاميان جديد اينجا ايرانى هستند بلكه چند نفرى مىگفتند از نصف علاوهتر ايرانى داخل است .