آبوضو - مقامات
از آنجا به دروازهء كوفه رفتيم . واگن تراموا رفته بود . اتومبيل گرفتيم تا كوفه . در مسجد كوفه پياده شديم . پنجاهنفر زنومرد و بچه مثل زيارت حر بالولهنگ و خبّ اطراف ما را گرفتند . اين مىگفت حاجى آبوضو ، آن مىگفت كربلائى آبوضو . خلاصى از دست لولهنگدارها يك مجاهدت و فداكارى لازم دارد كه از قضيه انتخابات عراق بالاتر . از اين خوان با دادن مبلغى پول گذشتيم . دم مسجد عربهاى زيارتنامهخوان و معلم آداب مسجد ما را احاطه كردند . پسر سيد علوان هرقدر عربى گفت ، فارسى گفت نشد . تا يك نفر از مشايخ كبار آنها ما را تصرف كرد و جلو افتاد . مسجد جاى بسيار بزرگى است .
اطراف حجرات دارد با ايوان . وسط مقامات است كه در هريك بايد دو ركعت نماز به جاى آورد و دعاهاى مخصوص كه آن عرب مىخواند قرائت كرد . اما عرب گفت تمام آداب دو ساعت طول دارد . گرم بود ، آفتاب ، وقت ناهار . ما گفتيم به همان مقام شهادت و محراب حضرت امير قناعت داريم و يكسر آنجا رفتيم كه آخر مسجد واقع است . دور محراب كاشىكارى است و درب محراب را شبكهء نقره گرفته قفل نمودهاند . در جلوى آن مقام مبارك نماز و دعا خوانده دوستان و آقايان را دعا كرديم .
جاهاى ديگر
پس از آن به محبس مختار و زيارت مسلم و هانى مشرف شده بيرون آمديم ، دو روپيه به عرب داديم . بناى غرغر و لندلند را گذاشت كه دهروپى بايد بدهيد و الا مرا رفقايم حبس مىكنند . دست شرطيهء ( پليس ) مىدهند . چرا براى چه ؟ هى عربى بلغور كرد تا ما رفتيم به زيارتخانهء حضرت و تماشاى محل دار العماره كه تمام بلايا و مصائب اهل بيت رسول ( ص ) از آن دار العماره برخاست . بعضى محلها را عرب هادى در خانهء حضرت نشان داد . اگرچه حقيقت آن را نمىدانم اما زيارت كرده دعاوثنا خوانديم . ما هرچه را به آنها انتساب بدهند دوست داريم و مقدس و مطهر مىدانيم ، خواه حقيقت داشته باشد ، خواه نداشته باشد . از آنجا رو به قصبهء كوفه رفتيم . عرب معلم اولى مرا تعاقب كرد و به هزار سماجت باز نيم روپيه گرفت و رفت .
« موتر » جاى « بلم »
كوفه جاى بسيارقشنگى شده ، در يك بالاخانه مشرف فرات منزل كرديم . ناهار خورديم كه همان تخممرغ و نان و پنير و ماست خيكى بسيار خوب بود . چند « موتر » آمد