تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6559

مساهمون:

ص٦٥٥٩
وحشتمان بيش از او بود . خيلى بالا رفت و از سنگهاى صاف برابر آن پائين آمد . مثل آن كه ما روى زمين مسطح راه رفته باشيم ، انعامى گرفت و معلق‌زنان رفت . بلدى گرفته راه طولانى طى كرديم تا به راه شسه افتاديم . نزديك يك‌آبادى چوپانى مىرفت راه را پرسيديم و گفتيم در ركاب اتومبيل قرار گرفته ما را هدايت كند . ايستاد و كلهء خودش را با آن كلاه و كلاغى مثل يك ديگ بسيار بزرگى بود داخل اتومبيل نمود كه تمام فضاى اتومبيل پر شد . جاده را كه درست به ما نشان داد معاضد الملك ( معاون كارگذارى رئيس تذكره ) يك قرانى به خالو داد كه برود در قهوه‌خانه كنار جاده چاى بخورد . اتومبيل را آرام راند . خالو به مجرد آن‌كه سر را بيرون كشيد و پا را از ركاب خالى كرد نقش زمين شد . كلاه مثل كوه دوار يك‌طرف افتاد ، پاها بالا رفت . خالو بناى غلط را گذاشت كه اتومبيل به سرعت گذشت و خاتمه معلوم نشد . ما بقدرى از شكل زمين افتادن خالو خنده كرديم كه به وصف نمىآيد . بارى يك ساعت و نيم از شب رفته وارد خانهء كارگذار شديم . قزوين به واسطهء خيابانها و عمارات و باغ حكومتى آبرومندتر از اين دو شهر است و همدان و كرمانشاه كانهء ده بسيار بزرگى است . در خانه‌هاى اين دو شهر معمول نيست باغچه و درخت باشد خصوصا كرمانشاه كه در تمام خانه‌ها يك چوب سبز ديده نمىشود . آن باغ و صفاى خارج همدان را هم ندارد .

عثمانيها در كرند - قضيهء حسين رئوف پاشا

شنبه 29 رجب - باز خيلى دير حركت كرديم . مهذب الدوله بانك رفت پول گرفت و بدين‌واسطه دير شد . يك ساعت به ظهر مانده بود از شهر خارج شديم . باد سردى مىوزيد ، راه هم بسياربد بود . از ماهيدشت ، هارون‌آباد ، كرند گذشتيم باد ساكت شد . اما هواى كرند سرد بود . اينجاها در جنگ خيلى صدمات ديد . در سال اول جنگ وقتى كه روسها كمى داخل خاك ايران شدند حسين رئوف پاشا سركردهء عثمانى با نوزده هزار قشون در اين قصبهء كرند وارد [ شد ] و منزل گرفت و به ايرانيها مىگفت براى اخراج كفار ، براى حمايت برادران مسلم ايران آمده‌ام . ليكن از ايذاء و اذيت و صدمه ذره‌اى كوتاهى نمىكرد . در اين كرند معاهداتى با اهالى كرمانشاه شفاهى و كتبى بست كه ترك اذيت را نموده و آنقدر بماند تا اهالى كرمانشاه با طهران گفتگو كنند . چون باز مشغول اذيت و بىعصمتى شدند خوانين قلخانى دو سيد از مرادهاى خود را به رسالت فرستادند كه هنوز از تعهدات شما چيزى نگذشته اين چه‌بيداد است كه مىكنيد . حسين رئوف هردو سيد را حبس كرد و تيرباران نمود . در اين بين چند نفر از عساكر آنها داخل حمام زنانهء
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6559 | قهرمان ميرزا عين السلطنه