تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6558

مساهمون:

ص٦٥٥٨
فرشته صدمه‌اش زده بودند مايل نبود باز اينجا هم مهمان شود ، اما نشد .

آصف الملك

ناچار رفتيم خانهء آصف الملك كارگذار پسر معين الدوله . در دو اطاق بالاخانهء بيرونى او كه راهى هم از اندرون داشت منزل كرديم و عين الملوك را نگذاشتيم برود اندرون كه حكايت ديشب نشود كه بسياربسيار زحمت به دو وارد شده بود . آصف الملك آمد و مدتى صحبت كرد . از امير لشكر و اقتدارات او ، از انگليسها و اتباع بين‌النهرين . اينجا صحبت پلتيكى آصف الملك و مهذب الدوله طولانى شد كه آخرش منجر به آوردن شام گرديد . آصف الملك رفت اندرون ، شام با عين الملوك صرف نموده استراحت كرديم .

معاضد الملك

جمعه 28 رجب - امروز در كرمانشاه توقف كرديم . مهذب الدوله و من با معاضد الملك بازار رفتيم . معاضد الملك رشتى است با ميرزا عبد الوهاب خان داماد من بينهايت دوستى و خصوصيت را دارد . آدم خون‌گرم صحيحى هم به نظر آمد . اول ميدان توپخانه و عمارت حكومتى را ديدن كردم بعد بازار رفتيم . يك گيوه‌كار كرمانشاه براى خودم خريدم . در همدان هم عباى دو بهرى از سعيد الممالك گرفته بودم گشاد و بلند بود . دادم خياط درست كند . بازارهاى كرمانشاهان شب عيد و مملو از جمعيت بود . داد و ستد رواج داشت . ظهر گذشته بود خانهء كارگذار رسيديم . معاضد الملك رفت . ناهار را هم مثل شام با هم خورديم . باران از صبح نم‌نم مىآمد . پس از ظهر شدت كرد . مهذب الدوله اصرار براى رفتن طاق بستان كرد . عبد اللّه خان چهار تومان گرفت ما را برد . رفتيم به زحمت زياد . نزديك بود اتومبيل بشكند . اشكال و صور طاق بستان را هركس نديده مثل آن است هيچ‌چيزى نديده باشد . اما افسوس كه ما ايرانيها بدتر از اعراب به سر اين صور مىآوريم . اگر آنها يك دست خسرو و يك پاى شبديز را خورد نموده‌اند ما داريم آثار آن را از بين مىبريم . يكى از نوه‌هاى فتحعلى شاه هم چشم جد خود را با گلولهء تفنگ كور نموده است .

كوه‌رو

اينجا كوه‌روهاى معروف دارد . يكى از آنها از اول ورود ما را تعقيب نموده بود . بالاخره اجازه گرفت بالا برود و شروع به رفتن كرد . درست از يك ديوارى از سنگ كه نه جاى پا داشت نه جاى دست مثل بز كوهى بالا مىرفت ، طورى كه ما نظاره مىكرديم
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6558 | قهرمان ميرزا عين السلطنه