رفته وارد خاك كوريجان و قهوهخانهء اول متعلق به نريمان بيك كوريجانى شديم .
قهوهچى اسم مرا كه شنيد مثل جرقه جستن كرد جلو آمد . رعيتها آمدند . من بيرون آمده احوالى پرسيدم . عذر خواستم و گفتم صبح بيائيد . كرسى را گذاشتيم ، قهوهچى چالهء كرسى را مىگفت حوض و اسباب خيلى خنده شد . شام مرغ پخته داشتيم . تخممرغ و نان و ماست هم در هوتل بود . نيمروى خوبى درست كرده با آنها صرف شد . نصف شب استراحت نموديم . هوا سرد بود . كرسى به داد رسيد . عبد اللّه خان را چند لحاف داديم و در همان اتومبيل خوابيد .
لوازم سفر
چهارشنبه 26 رجب ، 23 حوت - صبح زود برخاستيم . فرشته و عز الدين ديشب را بىصدا و راحت خوابيدند . اما من خيلىبد خوابم رفت . از ده شير آورده بودند سماور را هم على آقا قهوهچى تهيه كرد . من يك سردارى شال كلفت و يك كلاه نمد از رفعت السلطان گرفتم ، يك پتو و يك بالش نواب عاليه داد . دو عدد دستمال هم ملكه . به اين تهيه ، لوازم سفر ما كامل شد . هزار عدد سيگارد و يك جوراب هم ابو القاسم خريد آورد . ساير ما يحتاج را آنها آوردهاند .
وضع كوريجان
رعيتها آمدند . همه شكايت آنها از آقا مهدى مستأجر بود كه حاليه طهران براى حساب رفته . كوريجان به واسطهء جنگهائى كه بين روس و عثمانى در آنجا واقع شده به كلى خراب شده است و با همه زحمتها هنوز آباد نشده . هفت قهوهخانه در سر جاده دارد كه تازه مرمت و آباد مىكنند . به رعايا گفتم يكنفرى براى رسيدگى حضرت اقدس و الا روانه مىدارند . من هم از همدان شرحى عرض مىكنم .
ورود به همدان
اتومبيل ما يخ بسته بود . به كمك رعايا مدتى طول كشيد تا گرم [ شد ] و حركت افتاد .
دوساعت به ظهر مانده وارد شهر همدان شديم . از پشت مصلى به خيابان بوعلى كه جديدا ساختهاند و بسياربسيار مصفا و قشنگ است به خانهء آقاى سعيد الممالك كه مشار اليه جلوى خانهء خود مقابل چمن و رودخانه نشسته گويا انتظار داشت . برخورد گرمى كرد . من گفتم خانم را اندرون ببرند و رفتيم بالاخانه كه مشرف چمن و رودخانه و خيابان بوعلى است . اسبابها را در اطاق ديگر گذاشتند . شوفر و اتومبيل رفتند به محل