گفت پنجاه تومان على محمد از الموت فرستاده بود . امروز مىخواستم براى شما برات طهران كنم ، الساعه حاضر است . خيلى مسرور شدم . معلوم شد خرج مسافرت حلال را خدا مىرساند . مستشار الممالك آمد . معطل قبوض مقررى است كه بعد الموت برود . در اين بين فراش تلگراف وارد شد . تلگرافى به دست من داد . باز كردم امير نصرت مخابره نموده بود كه حضرت اقدس و الا مىفرمايند خوب نكردى رفتى . اگر كارى در قزوين دارى انجام بده و بيا . چرا بدون اجازه حركت كردى . اما در خاتمه نوشته بودند حاجى افخم الدوله مىگويند من گوسالهء بستهام وجه در همدان حواله شد . پس از خندهء زياد از عبارت و معناى « گوسالهء بسته » من جواب زدم آمدن اگر بد بود مراجعت بد اندر بدتر است . تكدر حاصل نفرمائيد ، نايب الزياره هستم . خدمت « گوسالهء بسته » عرض سلام مىرسانم . متشكر و ممنونم . مثلى هم هست كوچك قافله نباش . من دلم مىخواست طهران بودم و مىديدم چه مرافعه پس از رسيدن كاغذ من راه افتاده است . از همه بيشتر اوقات زينب تلخ مىشود كه شب عيد من نيستم .
حركت از قزوين
بارى دو ساعت به ظهر مانده از شهر قزوين حركت كرديم . راه بسيار خوب بود و اتومبيل به سرعت مىرفت . شوفر ما هندى است مىگويد اهل كلكته هستم . مدتى نزد مصدق السلطنه شوفر بوده . فارسى مىداند . اسمش عبد اللّه خان است . اين اتومبيل فورد را خودش خريده كرايه مىدهد . دويست و سى تومان تا خانقين كرايه داده . باج راه مهذب الدوله معاف است . قرب هفتاد تومان باج راه و نواقل مىشود و خود اين مبلغ در ممالك ديگر كرايهء يك همچو مسافرتى است . عز الدين و فرشته آرام نمىگرفتند . متصل عين الملوك را اذيت مىكردند . جنسا عز الدين شرور است . فرشته انس به مادرش آنقدر ندارد . ديگرى او را نگاهدارى مىكرد كه طهران مانده است . نوكر عبد الصمد است .
گاهى نزد او مىروند . اما عين الملوك همه قسم ميوه ، آجيل ، شيرينى براى آنها همراه دارد كه تا صداى آنها بلند مىشود به دست آنها مىدهد و صدايشان قطع مىشود .
به سوى كوريجان
گدوك سلطان بلاغى گل و برف داشت . اتومبيل به سختى رفت . تمام مهمانخانههاى اين راه مثل راه طهران تا قزوين خراب است . نه اسب هست نه آدم و حال آنكه همهء اين عمارات را روسها با سنگ و گچ در نهايت استحكام ساخته بودند . امروز اين ابنيه و راه مال دولت است و به هيچوجه اهتمامى در نگاهدارى آن نمىشود . دو ساعت از شب