سفرنامهء عتبات « 1 »
سفر ناگهانى
دوشنبه 24 شهر رجب المرجب 1341 ، 21 حوت 1301 شمسى - چون آقاى مهذب الدوله شوهر عين الملوك مستشار سفارت امريكا شده با زن و دو فرزندش عزالدين چهارساله ، فرشته خانم دوساله عازم امريكا هستند دو شب بود منزل من بودند با ساير خانمها . امروز صبح عين الملكوك از خانهء من به خانهء خودش رفته كه از آنجا با شوهرش اتومبيل نشسته حركت نمايند . من و عبد اللّه ميرزا سواره براى مشايعت آنها تا امامزاده معصوم رفتيم . در آنجا قمر الدوله ، نزهت الملوك و روشنك خانم سه صباياى ديگر من هم آمدند . چون معطلى ما ممتد شد هريك صحبتى از اين مسافرت مىكرديم . در بين صحبتها قمر الدوله گفت واقعا خوب بود تا عتبات شما هم مىرفتيد .
اين مذاكره قدرى به شوخى و قدرى به جدى حواشى پيدا كرد . چون وقت كم است نمىتوانم مفصلا بنويسم .
بالاخره من گفتم خيلى خوب بود كه همينطور بدون مقدمه و بدون آنكه تهيه ديده باشم بروم . اما افسوس الساعه يك شاهى پول در جيب من نيست . قمر الدوله گفت من يك قدرى دارم . بعد هم ممكن است برات به شما برسانم . نزهت گفت يعنى دو سه تومان . گفت زيادتر . گفت هفت هشت . گفت زيادتر . روشنك گفت مثلا بيست تومان .
گفت بيست و هفت تومان ، بعدهم برات . همه گفتند كافى است . من گفتم تا آن سر دنيا هم مىشود رفت . بعد صحبتهاى ديگر به ميان آمد . مختصر سه ساعت تمام ما در امامزاده معصوم سرگردان بوديم . دو سه اتومبيل هم آمد گذشت . بالاخره مأيوس شده بيست دقيقه به ظهر مانده خانمها پياده ، من و عبد اللّه ميرزا سواره حركت كرديم كه از دور اتومبيل نمايان شد . ايستاديم خودش بود پياده شدند .
مهذب الدوله گفت خوب است ناهار همينجا و خدمت همگى صرف شود . تصويب نمودند داخل باغ امامزاده شديم . فرشى متولى آورد همه نشستيم . بعد از صرف ناهار باز صحبت سابق به ميان آمد . دخترهاى من چون خيلى مقدسه هستند اصرار كردند برويد و همينطور رفتن مزه و لذت دارد . من گفتم به نظرم اتومبيل جا ندارد . مهذب الدوله گفت دارد و رفت بيرون . فرياد شوفر درآمد . كمى گذشت مهذب الدوله فرستاد و جا تهيه شد .
من باز فكرى شدم . صبايا گفتند هيچ فكر ندارد . مهذب الدوله آمد و اصرار كرد كه شما را
هامش
( 1 ) - شرح مسافرت عتبات را ( چون دفتر « مموار » به همراه نداشته است ) بر روى كاغذهاى رقعى نوشته است و از آنجا درين صفحات نقل مىشود .