نفر در شغل خود باقىمانده بود . دور نيست عين الملوك را هم ببرد . امروز زنوشوهر خانهء من مهمان بودند . مهذب الدوله جوان نازنينى است . زنش هم از آن زنهاى خوب و از همهچيز آراسته با خط و سواد عالى .
چند برف آمد ، ديشب باران . كوچهها مثل درياى گل شده است . مستشارهاى بلديه نيامده ، بيايند هم شهرهاى ما با امريكا هزار فرسنگ توفير دارد .
نام و سجل احوال
بعد از مشروطه اسامى « زاده » زياد شد . پس از سجل احوال اسامى به كلى دارد تغيير مىكند . بعلاوه اسم شغل و ولايت را هم به خود مىگذارند ، مثلا حداد يا زارع يا بهبهانى ، زنجانى كه علم شده است براى آن آدم فىالمثل :
سلام عليكم - و السلام عليكم ، سركار سيروس ، به ، به ، آقايان كيوان و بخشش و بينش هم كه تشريف دارند . واقعا خيلى عذر مىخواهم زيرا مرا آقاى دشتى مدتى معطل كرد و به همراهى خود تا خانهء اقيانوس برد . آنجا هم خسروى ، بهبهانى ، فرخى ، گودرز ، كيهان بودند . معلوم است مدتى طول داشت تا از زير مهميز آقايان خلاص شويم . خوب سيروس عزيز تو بنا بود با داور و اسفنديار و خليلى بيائيد به خيابان لالهزار در مغازهء چهارفصل ، حالا كه نيامدى ناچار يك « سواره » بايد بدهى . اطاعت مىكنم اما بهتر است در سرآب منگل يك « پيكنيك » همه بدهيم كه بعضيها هم مثل رهنما ، جاويد ، ثابتقدم و يار باشند ضرر ندارد . همين هفته بسيار خوب ، همين هفته مرسى ، ميل مرسى ، آديو .
يكشنبه 19 جمادى الاولى ، 16 برج جدى - بدون مقدمهء زياد ناصر قلى خان مايل به ازدواج ملك تاج دختر افخم الملك شد . چون پسر و دخترهاى اين عهد بر خلاف سابق خيلى كمرو تشريف دارند خودش رفت آنجا گفت خاله جان اين پانصد تومان نقد ، اين سيصد تومان جواهر ، اين هزار تومان مهر ، دخترت را بده ببرم . چون پسر خوبى است خاله هم قبول كرد « 1 » . دو روز من آنجا رفتم تداركات ديده شد . مجلس عقدكنان مردانه مفصل ، زنانه فقط فاميلى كه خودش هم باز خيلى است .
هامش
( 1 ) - آقاى ناصر قلى اردلان چند دوره وكيل كردستان ، مأمور خلع يد شركت نفت در اواخر حكومت مصدق و استاندار آذربايجان بود . ( مسعود سالور )