تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6491

مساهمون:

ص٦٤٩١

مأموريت عز الممالك

عصر شمران رفتم . عصر جمعه زرگنده كه واقعا جاى باصفاى تماشائى شده افسوس ما پير شده‌ايم ، اين آزادى در موقع شباب ما نبود . قجر آقا مىخواهد براى هرمز ميرزا دختر مرحوم علاء الدوله را بگيرد ، اما حضرت و الا مايل نيست و متصل به من مرقوم مىدارند مانع شو . حاجى عز الممالك مأمور فارس شد . ميرزا زين العابدين خان مديركل ماليه .

ترس از سردار سپه

سردار سپه اغلب روزها با اتومبيل يا سواره از قلهك رد مىشود . صاحب‌منصبان بدين‌واسطه جرأت اين‌كه بعضى حركات با زنها بنمايند نمىكنند . اگر اين مواظبت و ترس از او نباشد خيلى كار به افتضاح مىكشيد ، زيرا پليس يا ديگرى جرأت مخالفت ندارند . اگر اتفاقا صاحب‌منصبى آنجا باشد به مجرد آن‌كه اتومبيل سردار پيدا شود چنان فرار مىكند كه سر از پا شناخته نمىشود . بعضى اوقات از روى مزاح به آنها مىگويند اتومبيل سردار آمد . جست‌وخيز و فرار آنها اسباب خندهء سايرين مىشود . حقا و انصافا سردار شخصى با عزم منظم و با عرضه‌اى است و تا امروز در اين شانزده سال وزيرى با عرضه مثل او نيامده است .

حرف سردار سپه

آقاى عماد السلطنه مىفرمود روزى كه ادارهء ما آمده بود مىگفت شايد خيلى آدمها آمدند كه ميل داشتند كارى صورت بدهند و نگذاشتند ، اما من صورت مىدهم و از هيچ چيز هم درنمىروم ، مگر با چماق مرا خارج كنند . در عشرت‌آباد در قصر قاجار اردوست . صبح‌وعصر مشق مىكنند . روزهاى پنجشنبه مانور مىدهند . توپخانه مشق مىكنند ، در كمال نظم و دركمال انتظام . شام ، ناهار خوب مىدهد . كلاه ، كفش ، كت ، شلوار همه خوب است . حقيقتا مايهء تعجب همه است و مردم فهميدند كه مىشود كار كرد . آدم لازم است .

شمران خراب شده

چهارشنبه غرّهء ذيحجةالحرام - شمران ، زرگنده ، قلهك و دربند رفتيم . شعاع الدين ميرزا و هرمز ميرزا هم بودند . بسيار خوش گذشت . يكى از شبهاى [ خوش ] ايام گذشته