تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6488

مساهمون:

ص٦٤٨٨
والاحضرت تازه صاحب‌قرانيه تشريف آوردند . خدمهء دربار « گرو » كردند تا به هزار زحمت سه ماه مقررى گرفتند . ده هزار تومان به والاحضرت رسيد كه تهيهء ييلاق شد .

اروپا

راتنو وزير خارجه آلمان را مقتول كردند . سلطنت‌طلبان شورش دارند . كنفرانس لاهه بلانتيجه ماند . روسيه تمكين ندارد كه بعضى تغييرات بدهد . لنين نمرده است مثل گرگ زنده . انقلاب ايرلند ساكت نشده بين دولت آزاد و جمهورى مناقشه است . عثمانى و يونان هم صلح نكرده تهيهء جنگ مىبينند . روسيه باطنا با عثمانى همراه است ، پول و اسلحه مىدهد .

باغ چلقوزيه

سالار ملاقات شد . حاجى ميرزا زكى خان هم رسيد . سالار اصرار كرد حكايت كرايه دادن عمارت خودت را براى فلان‌كس حكايت كن . گفت كهنه شده . گفت باشد بگو . حاجى ميرزا زكى خان گفت باغ چلقوزيه [ را ] كه جنب يوسفيهء شماست اجاره داده بودم به يك‌نفر روس كه مخبر جريدهء مهم روسيه بود . اولا كرايه‌خانه را نمىداد ، ثانى متصل تصرفات مىكرد . من هم جرئت نداشتم به جائى تظلم كنم . يك روز رفتم ديدم بنا و عمله در وسط طالار عمارت مشغول بالا بردن جرز ، كشيدن لوله ، تهيهء حوض و غيره هستند . مسيو هم دستورالعمل مىدهد . طاقت نياوردم رفتم جلو . گفتم مسيو چه كار مىكنى اين طالار است ، اين‌جا مبلغى خرجش شده ( اينجا كه تقليد زبان فرنگى را مىكند موقع مزه آن است كه البته در نوشتن آن‌طور نمىشود ) . گفت براى خانم حمام مىسازم . گفتم مسيو توى طالار حمام ، و دستم را سخت از غيظ تكان دادم . گفت يواش جاكش . گفتم به مسيو شما مىدانيد اين عبارت چه معنى دارد كه مىگوئيد . بازگفت يواش جاكش . گفتم مسيو روبه‌روى بناها مىدانيد معنى اين خيلى بد است . گفت بلى مىدانى ، البت مىدانى ، يعنى خانم بيار ، يعنى شما خانم بيار ، بچه بيار ، بيريش بيار . گفتم به‌به . گفت به‌به برو بيار ، ما مىخواهى . من ديدم با مسيو جواب و سؤال فايده ندارد . فرياد به سمت بنا كردم ، مرد كه خانهء مرا چرا خراب مىكنى بيا پائين ، بيا پائين . يك‌مرتبه مسيو دست به جيب شلوار خود برده هفت‌تير خود را بيرون آورد كه تا چشم من بدان افتاد دو پا داشتم دوتا هم قرض كردم رو به فرار . مسيو دنبال من . توى اين باغچه زمين مىخورم ، از هول جان بلند شده توى باغچهء ديگر به زمين مىافتم . مسيو خنده‌كنان برگشت . من به هزار مشقت پنجاه مرتبه زمين خوردن از باغ خارج [ شدم ] و تا دم دروازه دويدم . مدتها گذشت