شما كه امير مبلغى داد ، براى مطبعه كه باز مبلغى داد ، براى تياتر كه داد . در آن موقع كه داد باز شما دست برنمىداريد . او هم جواب مىدهد آقا اينها چهچيز است ، از اين آدمها بايد استفاده كنيم . امير پول ندهد كى بدهد ؟ خرج داريم ، گذران داريم . ناچار مىشود مبلغى مىدهد كه تتمه را ننويسد .
بعضى اوقات جرايد باهم سازش مىكنند . يكى بد مىنويسد ، ديگرى خوب و هردو پول خوبى مىگيرند و جنگ زرگرى مىكنند . از اين اشخاص هركدام هم طهران بيايند به هرمدير روزنامه بايد پول و سوغات بدهند . عيدعيدى روانه كنند . قبض آبونمان خودش را هم اگر ده مرتبه گرفته باشد وارد طهران كه شد مجددا بايد بدهد كاش مال همان سال را ، نه هرچند سال باشد كه تأسيس شده برايش روانه مىكند و هرقدر قسم بخورد دادهام گوش نمىدهد . مختصر يك حكايتى است ، يك جيببرى است ، يك كلاشى و گدابازى است كه نظيرش را احدى نديده و به خاطر ندارد .
انجمنهاى عصر مشروطه
درست حكايت جرايد اين عهد شبيه انجمنهاى اول مشروطه است كه دويست انجمن در طهران منعقد شده بود و بههمين ترتيب جرايد امروز مشى مىكردند . بلكه افتضاح و گدائى و حقهبازى اين جرايد امروز بيش از انجمنهاى آنروز است ، زيرا جرايد اينها به تمام دنيا مىرود اما حرفهاى انجمنها از محوطهء ايران خارج نمىشد .
سالار اعتضاد پسر سركار معتضد السلطنه ( دائىجان ) دزاشوب ييلاق است .
ماشاءاللّه شاهزادهء خوبى شده . برعكس آن بدذات امجد الملك كه امروز هم دست از تقلب و شيطنت و صدمه به پدر برنداشته ، با همه صدمات كه ديده است . خيلى صحبت بامزه مىكند درست مثل دائى . صحبتها از صمصام السلطنه مىكرد ( چون بر سبيل اتفاق آمد از ما گذشت . ) .
در اوصاف صمصام السلطنه
مىگفت بسيار احمق است . جزئى سواد فارسىهم بيش ندارد . اما خدا همهچيز را ديگر برايش تمام كرد و امروز جواهر و مكنت او را كسى ندارد . معتضد السلطنه حاكم شاهرود و بسطام شده بود امير اعظم مايل نبود و متصل اسبابچينى براى عزل او مىكرد . من اغلب اوقات براى استحكام كار او نزدش مىرفتم . درب خانه هم مىآمد . من براى آنكه بداند نزد شاه قرب و منزلتى دارم بيشتر از همهروزه فضولى مىكردم . شاه هركس را مىخواست من بهجاى آن آدم داخل اطاق مىشدم ، چهوچه . يكى دو دفعه