تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6479

مساهمون:

ص٦٤٧٩
جز دادن سه تومان و گرفتن امتياز . هرروزنامه‌نويس هم خودش يا دوستانش مساعده امتياز چند روزنامه را براى احتياط دارند . چنانچه « حقيقت » فورا به اسم « اقتصاد » روزنامهء خود را منتشر كرد . شهر لندن و پاريس به قدر طهران روزنامه ندارد ، منتهى بعضى هيچ چاپ و منتشر نمىشود .

طرز انتشار روزنامه

برخى براى انجام مقصودى چند نمره چاپ [ مىكنند ] و بعد موقوف مىشود . جمعى ماهى يك مرتبه يا دو مرتبه چاپ مىكنند ، يا آن‌كه عدد روزنامه‌اش از بيست و سى تجاوز نمىكند . بسته به اندازهء خرج و طمع آن آدم است . منافع آنها چندين قسم است . اول بليت شركت چاپ مىكنند و اين بليتها [ را ] به توسط دوستان خود براى هركس كه ممكن شود خواه طهران باشد خواه در بم و نرماشير روانه مىكنند و پولى جمع مىشود . آن‌وقت بليت براى خريد مطبعه بيرون مىآيد و به همان قسم به مردم تحميل مىكنند . چند شماره كه منتشر شد اعلان تياتر است كه چون جريدهء « شفق » مثلا دچار بسى خسارات شده لذا به منفعت آن در سالن « گراندهتل » نمايش عالى اخلاقى داده مىشود . ساير همكارها هم كمك مىكنند . بليت تياتر دوره مىافتد . تصور نشود طهران ، خير به تمام ولايات ، آن هم بليت قشنگ پارچهء اعلى . قوام الملك از شيراز ، جهانشاه خان و اسعد الدوله از خمسه ؛ اميرنظام از همدان ، سردار نصرت از كرمان ، آقا نور اللّه مجتهد از اصفهان ، از اين قبيل اشخاص در هرگوشهء مملكت و هرچند نفر باشند دعوت به تياتر طهران مىشوند . بايد هركدام پانصد تومان ، دويست تومان ، صد تومان تا پنجاه تومان بدهند ، واى به حال كسى كه ندهد . خيلى اوقات مىشود اين‌همه پول را گرفته‌اند اصل تياتر را هم براى همان خرج جزئى نمىدهند . منافع جارى هريك هم خوب نوشتن از يكى و فحش‌دادن به ديگرى است . مثلا از قوام الملك تعريف مىنويسد . آن‌وقت وكيل او كه در طهران است يا يكى از دوستان صميمى او را مىبينند كه من اين قسم از قوام نوشتم شما مطلب را حالى كنيد آن وكيل يا دوست به قوام مىنويسد و يك شماره مخصوصا روانه مىكند ( اگرچه اين قبيل اشخاص تمام جرايد برايشان بدون استثنا فرستاده مىشود . ) و مىنويسد شما لازم است انعامى ، كمكى به اين آدم بكنيد . ناچاراست بدهد . از جهانشاه خان بد مىنويسد و آخر مقاله درج مىكند ما شرح فجايع و مظالم اين سفّاك را بعدها به ترتيب ذكر خواهيم كرد . فورا وكيل جهانشاه خان يا دوست او مدير را ملاقات كرده و مىگويد بابا براى طبع جريدهء