تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6482

مساهمون:

ص٦٤٨٢
من گفت بايست . صمصام آمد نشست . شاه متصل به من نگاه مىكرد و زير لب مىخنديد . بالاخره من ديدم خودم را نمىتوانم از خنده نگاه دارم از اطاق بيرون رفتم .

استعفاى صمصام السلطنه

اوضاع فسخ كاپيتولاسيون به ميان آمد . انگليسها به شاه سخت گرفتند صمصام را تغيير بدهد . من پشت درب اطاق بودم . شاه به صمصام السلطنه فرمود كار از شما پيشرفت نمىكند . گفت به سر شاه به بخت مرحوم ايلخانى خوب پيشرفت مىكند . باز شاه تأملى كرد . فرمود خير صمصام پيشرفت ندارد . گفت عرض كردم بسياربسيار خوب پيشرفت دارد . باز شاه پس از دقيقه‌اى فرمود خوب است استعفا كنيد . گفت به سرت قسم نمىكنم . باز شاه صبر كرد ، مجددا فرمود [ استعفا ] بدهيد . گفت من به حكم شما رئيس الوزرا شدم حالا هم اگر ميل داريد استعفا كنم حكم كنيد ، آن‌وقت او دست خود را بلند كرده روى چشم گذاشته گفت حكم شما را روى چشم مىگذارم . شاه ديد نمىشود سكوت كرد . بعد از دو دقيقه فرمود حكم مىكنم . فورا دستها را به چشم گذاشته گفت روى چشم . شاه يقين كرد عمل تمام شد . اما خير پس از قدرى سكوت گفت بنويسيد . شاه ديگر طاقت نياورد گفت مگر رياست شما را حكم دادم . گفت بله ميرزا حاضر است ، ميرزا ! ميرزا ! شاه ديد نمىشود . صدا زد معين الملك بيايد . وارد شد صمصام فرصت به شاه نداده گفت ميرزا تو حكم مرا ننوشتى . معين الملك بيايد . وارد شد صمصام فرصت به شاه نداده گفت ميرزا تو حكم مرا ننوشتى . معين الملك ساكت بود . شاه پرسيد چه مىگويد . عرض كرد گويا دستخط صادر شد . صمصام گفت ديديد عرض كردم . ميرزا حكم داده شاه فرمود خيلىخوب و بلند شد . زيرا همچو حكمى ممكن نبود بنويسند . صمصام هم برخاست از درب اطاق بيرون آمد . چوب‌دست را گرفت بطورى كه معمول اوست ( ته چماق را به دست مىگيرد ، سر چماق بالا . آن‌وقت تكان‌تكان مىدهد و راه مىرود ) و بنا كرد رفتن . شهاب الدوله كه مسبوق نبود على الرسم تعارف كرد . بفرمائيد در اين اطاق صرف چاى كنيد . صمصام زير دست او زده بنا كرد . اين شعر را خواندن و رفتن : اگر دردم يكى بودى چه بودى ، اگر دردم يكى بودى چه بودى . رفت و سوار كالسكه شد برود خانه تا حكم برسد . در راه كالسكه چرخش شكست و توى كوچه ماند . تلفن كردند به هيئت وزرا كه صمصام رفت شما هم برويد . ميرزا حسين خان علائى وزير جواب داد براى چه برويم . گفتند صمصام استعفا داد و حال آنكه نداده بود و حكم مىخواست . جواب داد قانونا بايد رياست وزراء به هيئت آمده اين فرمايش را به تمام وزرا بفرمايند . شاه ديد دچار محظور ديگرى شده گفت رئيس گارد هيئت را بخواهيد آمد و به او امر شد وزرا را خارج و درها را قفل كند . رفت و به زور آنها را خارج كرد .