خواندن كاغذ ( زينب چون سواد كامل ندارد نتوانسته بود همه را بنويسد ) و اصغاى فرمايشات عيسى كه من هيچ راضى نبودم اين پسره اين مطالب را بداند و برود الموت همهجا را پركند بهت غريبى به من دست داد كه مزيد بهت روزه شد . اولا اگر يك شب خانهء شاهزاده مىماندند مطلبى نبود كه راه ندهند . نه خانه را مىخوردند نه كول گرفته مىبردند . ثانيا در اين سه ماه نزهت را به خانهء ديگر نفرستادهاند . در صورتى كه آقاى عماد السلطنه خانهء ديگر دارد كه فرخ ميرزا نشسته بود و حالا رفته . ثالثا برادرها چرا بايد آنقدر بىاعتنائى بكنند ، حتى يك اطاق در تمام آن عمارت مفصل به نوكر من ندهند يا سرپرستى و همراهى با اينها كه تازه وارد شدهاند ننمايند .
بههرحال اينها مطالبى است كه من هيچ پيشبينى نكرده بودم و با نهايت اطمينان سر جاى خود نشسته و خيال ديگرى پيش خود مىبافتم بروم عتبات چندى بمانم . چه كنم چه نكنم ، بصره بروم . حتى اگر كمى پول قرض بدهند هندوستان هم سياحتى تفرجى نموده باشم ، بلكه يواشيواش تا نزديك چين و ژاپن هم سرى بكشم . هيهات . هيهات .
حسابهاى خيالى
خوب اينجا چه كرديم ، پول چه قسم فراهم شد . مثل آن يكىها چه خيال مىكردم .
چه نتيجه آن شد . من پيش خود حساب مىكردم اقلا چهارصد تومان اسب و قاطر فروش مىرود ، صد و پنجاه تومان دستكم تفنگها . شصت تومان از ژاندارمرى دو سال است طلب دارم با دوستى كه كلنل با من دارد به رسيدن شهر وصول است . پنج خروار توفير سىوپنج خروار حواله ماليه است كه چون يكصد و سى خروار ماليات جنسى دهات الموت را به سنگ آنجا گرفته اقلا تفاوت سى و پنج خروار به من خواهد داد . اين هم مبلغى پول مىشود . چهل تومان هم صادق خان حوالهء كربلائى كرده و اقلا صد و پنجاه تومان هم از بابت قيمت برنج نزد كربلائى دارم . دويست تومان هم كه نقد كيسه كرده حاضر است . از اينهمه پول صد و پنجاه تومان به ملكه يا يك برابر و نيم الى دو برابر تمسك از بابت طلب مىدهم ، آنوقت صد يا صد و پنجاه هم براى زينب روانه مىكنم ، تا حضرت اقدس و الا شهريهء او را قرار داده و برسانند خرج كند . تتمه هرقدر زيادتر باشد بهتر برمىدارم يا على مدد و چندى پس از اينهمه اقامت كوهستان الموت راحت مىكنم و نفسى به استراحت مىكشم .
حالا چه پيشآمد يكىيكى مىنويسم : قاطر و اسب در سيصد تومان قطع قيمت شد هنوز كسى نبرده . فقط سيد ابراهيم دستگردى شصت تومان داده و رفته ، تتمه را تا دويست تومان بياورد ، صد ديگر دو ماه ديگر و تا امروز نيامده است و من روزى دو هزار