خالصهجات و وزارت جنگ
خالصهجات [ جزو ] ادارهء وزير جنگ رفته ، من هم آنجا هستم و نظمى نگرفته . ترتيب ادارهء طرح ديگر شده است . همان روزى كه مرا رئيس خالصه كردند فرداى آن ماليات غيرمستقيم و خالصه را به وزارت جنگ برگذار كردند . اينجا كه آمديم ادارهء كل خالصه خواستند ترتيب بدهند و هنگامهاى برپا شد . بالاخره اسم مرا معاون گذاشتند . رئيس يكنفر بلژيكى است كه احتمال دارد استعفا بدهد . درهرصورت نمىدانم چه مىشود كه طولانى بنويسم ، زياده زحمت است . ( پاياننامهء عماد السلطنه )
وضع ادارات
چون كارها در اينجا از روى يك اصول صحيح نيست همهكس با كلهء خودش مىخواهد اداره تشكيل بدهد و وزارتخانه مرتب كند . بههمين واسطه خرابتر و ضايعتر مىشود . بدون معلم ، بدون مستشار ممكن نيست . چندين سال امتحان مىكنند و هنوز امتحان تمام نشده است . ما براى يك باغ ، يك گرمخانهء يك كارخانهء آجرپزى ، صابونپزى معلم مىآوريم اما براى يك وزارتخانه يا يك ادارهء مهمى خير . مظفر الدين شاه براى گاوهاى خودش ، ماديانهاى روسى ، دستگاه جوجهگيرى معلم داشت ، براى كارهاى مهم نه . ادارهء گمرك ما سالهاست دست رؤساى بلژيكى است هيچوقت غيرمرتب نبود ، هيچوقت از يكنفر گمركچى شكايت ديدهوشنيده نشد . جمع مرتب ، خرج مرتب ، اجزاء سركار خود . در هيچ روزنامهء فضولى كه به كاينات بد مىگويد ديده نشد كه از اينهمه ايرانى كه داخل اين اداره است ذكرى شده باشد . اما برويد توى ماليه كه گمرك يك شعبه آن است ببينيد چهخبر است ، مردم چه مىگويند ، جرايد چه مىنويسند .
زنهاى زوارك چه آنها كه قوم زينب هستند چه آنها كه با بچهها روابط كلى دارند نزديك است يك عزاخانه برپا كنند . شازينب ، دوتا ربابهها ، حسنى ، بتول ، خيرى و غيره و غيره متصل اطاق ملكه و روشنفكر و ذكر رفتن آنهاست . دو شب هم هست فاطمه عمهء زينب ، شهربانو خالهء زينب و جمعى ديگر اينجا هستند . پريروز هم زينب و بچهها بالاروچ رفتند با زنهاى آنجا و خويشان وداع نمودند . اينها گذشته از خويشى انس گرفتهاند ، البته سخت است .