خانهكشى مىكنم . سفر قطعهء سقر « 1 » است ، امروز منحصر به مملكت ماست . براى ده فرسنگ راه چهل روز است ما اسبابكشى و تهيهء حركت مىبينيم . چقدر هم بايد پول بدهيم ، چقدر اسباب ضايع شود ، چقدر ناز نوكر و كلفت بكشيم . انسان عاصى مىشود .
دستخالى
الموتيها جمع شده بودند كه نمىگذاريم برويد . پس از سهسال ششماه است خواب راحت مىكنيم . گفتم چه مىدانيد شايد براى شما بهتر شود . من هم خسته شدم ، خير هم نديدم . مخالفت با پدر هم نمىتوانم بكنم . بهخود زحمت ندهيد عريضه هم نكنيد .
خداوند بزرگ است . من هروقت از درب حياط على بيرون مىروم و چشمم به قلعه و باغات آن مىافتد مثل ميشى مىمانم كه گرگ ديده باشم ، نصف گوشتم آب مىشود .
حالا هم پس از اينهمه زحمت و صدمه و دردسر دستخالى مىروم . خيلى مال بود همه رفت . بعلاوه خسارت چند سالهء قزوين كه اين گرانى و خرج آنجا هرچه گوشه و كنار هم ذخيره داشتم تمام كرد و تمام اين جد و كوشش و خسارت را براى آن متحمل شدم كه نگويند همه را خراب كرد و در حال انقلاب گذاشت و رفت . اگر آن غارت از من نشده بود و آن خرج كمرشكن قزوين نبود ، به كلى تأمين آتيهام شده بود . بختواقبال در هر كارى شرط عمده است كه در من نبوده و نيست . حتى شهر مىروم لباس هم ندارم . آن را هم دزد برد . باهمهء اينها من هيچ از خدا مأيوس نيستم و ناشكرى هم نمىكنم . خداوند را قادر و روزىده و بندهنواز مىدانم . آن كسىكه تا امروز به من داده باز هم مىدهد .
جرايد طهران
چند كاغذ از شهر رسيده بود . همان قسم كه كاغذ من دير رسيده بود اينها هم دير رسيد . از قضيهء استعفاى وزراء و توقيف جرايد چيزى نوشته نشده بود . اما سه روزنامه شيخ محمد على « 2 » فرستاده بود . اول سيد خليل ملاحظه نمود و به سيد نور الدين رسانيد . « 3 » او به ميرزا مسيح خان رسانيده . پس از قرائت براى جناب شيخ نور الدين تنكابونى ارسال دارند . يك عباسى داده دهنفر را مىخواهد ممنون كند . اين جرايد بعد
هامش
( 1 ) - سقر جهنم .
( 2 ) - شيخ محمد على ثابت الموتى گازرخانى وكيل دورهء پنجم مجلس شوراى ملى از قزوين ، متوفى در مرداد 1327 . ( م . سالور )
( 3 ) - سيد نور الدين الموتى فرزند سيد صدرا ويكانى الموتى جزو پنجاه و سه نفر كمونيست زندانى دورهء رضا شاه و وزير دادگسترى در كابينهء دكتر على امينى . ( م . سالور )