شمس يك صداى تحتانى بزرگى از خود خارج مىكرد . اين مىگذشت تا مىگفت مرحومه عاليه خانم باز شمس همان صدا را خارج مىكرد . مختصر اسم هرمرحومى را امير آورد همين كار را كرد . تا امير گفت اين را از اطاق بيرون كردند و تتمهء حكايت را به راحتى به پايان رسانيد .
سر ميرزا كوچك خان
من دلودماغ شوخى كردن و گوش دادن ندارم . فقط دو سه ساعتى كه روز نزد من بود به تحصيل اطلاعات پرداختم . شمس در ماه قوس براى گشت و گدائى و تهيهء زمستان خود رشت رفته بود . تفصيل قتل ميرزا را جويا شدم . اين قسم حكايت كرد كه در ادارهء حكومتى نزد ساعد الملك حاكم بودم . خبر دادند كه ميرزا كشته [ شده ] و سر او را مىآورند . دو روز ديگر سر را آوردند . اول در كماندانى بعد به ادارهء حكومتى . سر را از زنخ جدا كرده بودند ، گردن نداشت . سمت چپ صورت سياه شده بود . گفتند روى برف بوده و بدانواسطه سياه شده ( خدا خواست در دو دنيا رويش سياه باشد ) . گيسوان و ريش بهجاى خود بود . يك ثلث از مو سفيد تتمه سياه بود . سر را بردند مريضخانه . با يمين السلطنهء امينى آنجا رفتيم . جمعيت اطراف مريضخانه بىحساب جمع شد . در را بستند . طبيب اول سوراخى پشت گوش نمود بعد با اسباب تمام مغز سر را درآورد و با آبدزدك دواى چندى داخل كله نمود . آنوقت با صابون ريش [ و ] گيسوى انبوه ميرزا را شست و روغن ماليد و توى يك قاب بزرگى گذاشت . ازدحام خيلى شد با تلفن از حكومت اجازه گرفتند سر را نشان مردم بدهند . به قدر چند دقيقه اجازه داده شد و بردند و به مردم نشان دادند . بعد در جعبه گذاشته به دار الحكومه فرستادند . عكس سر را چه درميان قاب و چه توى جعبه انداختند كه به همهجا براى فروش بردهاند « 1 » .
تفصيل مرگ ميرزا كوچك خان - نقرهاى طالش
اما تفصيل قتل خود ميرزا - گفت ميرزا با دهنفر فرارى شده بود و به سمت خلخال مىرفت . چند نفر صاحبمنصب كه دونفر آنها سلطان حسين خان و سلطان احمد خان باشد در تعقيب او بودند . يكنفر نقرهاى نام طالش از آن كهنه حرامزادهها دليل راه قزاق بود . اينها مىرسند به قريهء حسنرود كه پاى كوه مرتفعى واقع است كه از آن كوه بايد به سمت خلخال و ماسوله رفت . اهل آبادى مىگويند ديروز ناهار اينجا صرف نمود و بعد
هامش
( 1 ) - اين عكس چند جا چاپ شده از جمله در كتاب سردار جنگل از ابراهيم فخرائى .