متألم هستم كه عوض هم ندارد . با من طورى انس گرفته بود كه دقيقهاى جدا نمىشد . به همين علت همراه آمد و الا من مىخواستم زوارك بگذارم . هرچه كردم نشد . اما عشق جاكى باعث اين مفارقت گرديد .
اوضاع عدليه
در جريدهء « اتحاد » ( همانكه مديرش سركشيكزاده دزد متقلب است كه رئيس بلديهء قزوين بود ) نقيبزاده يكى از وكلاى نامدار عدليه شروحى در چند نمره از اوضاع ناگوار عدليه مىنويسد . ما آنچه در باب طرز جلوس محكمه نوشته درج كنيم ساير مطالب آن از همين آرتيكل معلوم مىشود .
قبلا به محاكم متوجه مىگرديم - طرز جلوس اعضاء در محاكم بقدرى مضحك است كه هيچ سن تياترى نيز نمونهاى پيدا نمىشود « و فى اختلاف السنتكم و الوانكم آيات لكم ان كنتم تعقلون » . يكى چهارزانو در يك گوشهء اطاق روى صندلى نشسته و ديگرى با كمر باز پشت به رفيق كرده . ديگرى روزنامه مىخواند يا چرت مىزند . يا تمام صندليها خالى فقط يك نفر عضو مانند مجسمه دو ورق كاغذ به نام دوسيه درجلوى خود گذاشته و متداعيين يعنى وكلا مشغول قصهگوئى هستند . يك نفر منشى در گوشهء ميز نصف تنه خود را به روى ميز انداخته و با يك اكراه و انزجار لندلندكنان مشغول تحرير تقريرات متداعيين است . جلو ميز ازدحام غريبى است كه دكانهاى نانوائى امروز نمونهاى از محاكم بوده . يكى داد مىزند وقت من سه و نيم است ، ديگرى طرف من غايب است ، ديگرى مىگويد دوسال است محاكمه تمام شده و هنوز رأى داده نمىشود ، ديگرى فرياد مىزند وقت گذشت نزديك زنگ است الان دفتر حاضرغايب را مىآورند . در اين بين مأمور اجرا به محكمه آمده و از جملات حكم توضيح مىخواهد . يكى از اعضاء دوسيه را لازم دارد ، پيشخدمت را صدا مىزند ، يادداشتى به دفتر مىفرستد و از دفتر جواب مىرسد دوسيه در دفتر راكد است باز عضو زنگ مىزند و ديگر پيشخدمت پيدا نمىشود . ( بقيه دارد ) . نقيبزاده
ژيمناستيك در الموت
دوشنبه 12 ربيع الثانى ، 22 قوس - اين مدت تمام بارندگى بود و بعضى روزها از صبح تا عصر چندين رنگ بود . گاهى برف ، گاهى آفتاب ، گاهى باران . ليكن آن سرماى پارسال نيست . برف آب مىشود و يخبندان نشده است . من كارى ندارم امسال نه غله براى فروش داريم و نه مطالباتى كه وصول كنيم . همه را خوردند يك آب بالايش . آتانى هم كه