باز ناسخ آورد و عمدهء پول ما آنجا مانده است . ملامحيط رفت طالقان چندى بماند .
به كلى تنها هستم . محمد على خان ژيمناستيكى در اداره درست نموده بچهها را مشق مىدهد . خودشان هم ورزش مىكنند . يك فيلم تمام عكسهائى كه در راه انداخته بودم ضايع شد . هنوز عكاسى ما با آنكه آنقدر سهل شده است كامل نيست .
توقعات مهدى
مهدى خوشخوشك آمد تا خوبان قدم . به قدم هم عريضه نگار مىشد و ميل داشت بنده استقبال بفرستم و خانهء خودم او را منزل بدهم . بعد هم ترتيب زندگى او را داده خانم محترمش را با سگ و بچهها از تنكابون بياورم . دست آخر هم مقدارى غله و دو جفت گاو براى ملكهاى او تقديم كنم . عجب بىحيا و بىشرم آدمى است . پوست روى او را گاوميش ندارد . پس از آنكه اجازهء دخول زوارك ندادم رفت بالاروچ . باز آخوندها آمدند . بالاخره گفتم من كارى به كار او ندارم به شرط آنكه او هم به من كارى نداشته باشد . چند صباحى كه اينجا هستم راحت باشم . جاهاى ديگر ملك خريدارى دارد برود سر ملك خودش . آن هم مثل يكى از رعايا يا اربابان ملك . چه كار به كار من دارد . بس است آنچه از دست او كشيدم . از آنجا رفت ورك خانهء فاطمه خواهرش .
الحمد للّه ديگر كاغذ ننوشت . هيچچيز جز آن چند قطعه زمين لم يزرع خراب برايش نمانده و همه را بردند . يك مرغ ، يك بز ، يك گليم پاره به حمد اللّه ندارد . متصل مىگفت با شما مخالفت محض خاطر مالم كردم . خدا هم نخواست مالى برايش بماند .
كشته شدن ميرزا كوچك خان
ديشب اسمعيل زواركى از تنكابون آمد حكايت كرد سر بازار خرمآباد از طرف حكومت جار زدند كه كوچكخان به دست قزاق هنگام فرار مقتول شد . جسد او سه روز ماند تا از طهران تلگراف آمد سرش را طهران [ بفرستند ] و تنهاش را دفن كنند . مردم شادى كردند . زيبن « 1 » كه محل سختى بود و پناه برده بود مدتى است به دست قزاق افتاده و ميرزا به كوهها فرارى شده بود . ممكن هم نبود با آنهمه خرابكاريها جان به در ببرد .
حالا تفصيل صحيح آنچه بود انشاء اللّه بعدها معلوم مىشود .
امانت توتون و كتاب مثنوى و گلستان كه از آقا خواسته بودم رسيد . چند روزنامه هم جوف آن بود .
هامش
( 1 ) - صفحهء 6256 ديده شود .