بازگشت به قزوين
عصر يازدهم محرم - از زوارك حركت نمودم عباس را آنجا گذاشتم . شب شترخان منزل ميرزا اسحق ، صبح زود حركت . امسال يك سمت كوه خراب شده و راه ازوين مسدود گرديده ، از راه تنوره بايد به چاله رفت . لذا من به خود تنوره رفتم خانهء كدخدا ناهار افتادم . حاجى فضلعلى آقا اهل اين ده است . از چند سال قبل و از طرف قزوينيها وكيل شده همان طهران مانده است . اين آدم به كلى بر خلاف شيخ محمد على است . كارى به كار الموت و من ندارد . چند روزنامه همراه داشتم خواندم .
نطق عليه سليمان ميرزا
امير ناصر خلج وكيل مجلس بر عليه سليمان ميرزا نطق مىكند كه تمام بدبختى ايران و آن مهاجرت شوم و عدم افتتاح شش سالهء مجلس به گردن سليمان ميرزاست و من چون همراه آنها بودم حاضرم تمام را ثابت و مدلل دارم . همين قسم محمد هاشم ميرزا . باز ميانه مىافتند و اصلاح مىدهند . اين نطقها بر عليه يكديگر در انظار خارجه و داخله بسيار بدنماست .
طرز اعزام محصل
از بسكه شاگرد به اروپا امريكا فرستادهاند و بعد مخارج تحصيل آنها را نپرداختهاند وزارت علوم اعلان مىكند كه من بعد به احدى اجازهء تحصيل و رفتن اروپا و امريكا داده نمىشود ، جز آنكه خرج تحصيل را در يك محلى امانت بگذارند و به وزارت خارجه مىنويسد كه تذكره داده شود .
جنگليها
مىنويسد خالو قربان رشت را به تصرف ميرزا داد و اميد است كه در تحت اوامر دولت درآيد . سعد اللّه خان از طهران مىرود بلكه با ميرزا طرح اصلاحى فراهم كند . در صورتى كه دو ماه نصير السلطنه آنجا بود و اصلاح نشد . ميرزا از قرار گفتهء شيخ نور الدين اول رياست جمهور ايران را طالب است ، نشد رياست جمهورى گيلان ، اين هم نشد به همان فومن و كسما قناعت مىكند ، شق رابع ندارد .