طغيان كلنل در خراسان
چيز تازه كه اسمعيل خان نوشته بود كلنل محمد تقى خان در خراسان با عدهء ژاندارم خودش ياغى دولت شده . سوار زياد هم از تركمان و خراسان جمع نموده . هشت هزار نفر عده دارد . بهانهء اين طغيان او سر رضا خان سردار سپه وزير جنگ است و همان خيال او را هم دارد كه بيايد طهران را بگيرد . اسمعيل نوشته بود مىگويند تحريك روسهاست .
خبر ديگرى نبود .
سال خراب
من احتمال دارد فردا عصر حركت كنم . زيرا افخم نوشته بود ده روز بيشتر نمىمانم .
تاريخ كاغذ ششم بود . امسال كار من خراب است . هيچكس نمىتواند رعيت را گول بزند .
مگر در ميان خود آنها نشوونما نموده باشد يا از خود آنها باشد . اول با من شرط كردند من امسال اجاره زياد نگيرم كه براى بذر مرا دردسر ندهند و آنچه هم قرار مىدهند تمام و كمال براى مخارج من بپردازند . وسط خرمن آمدند گفتند گندم نداريم . عوض يك مقدار گندم جو مىدهيم . هرقدر التماس كردم ، داد زدم ، بيداد كردم جو را نمىتوانم بخورم ، من يابو نيستم آنها قسم دادند و لابه كردند . ناچار راضى شدم . حالا براى آن جو همبازى درآوردهاند و به علاوه بذر هم مىخواهند . من بروم تقى هم نيست نمىدهند و دو سه روز ديگر هم تمام تنكابون مىروند . حاجىحاجى سال ديگر مكه . علاج هم ندارم بايد شهر بروم .
چه داند كسى غير پروردگار * كه فردا چه بازى كند روزگار
حكومت ما هم رفت آتان بلكه كار مرتع را تمام كند . از شهر كاغذ رسيد كه رجوع به عدليه شد دخالت ننمائيد . در باب اجاره و مطالبات التزام گرفته است بيست روزه بيايند با من تمام كنند و رفت رودبار . من از اين سمت مىروم و آنها يقين است از سمت مخالف حركت من به تنكابون . اين پول عمدهء ما هم آنجا ماند . پس كارها درست نمىآيد و رو به خوشى ندارد . عايق و مانع و مطالب غيرمترقبه پىدرهم واقع مىشود كه پيشبينى نشده است .
الان كه مىخواهم شهر بروم فقط سى تومان پول دارم . در شهر هم جز قرض چيزى ندارم . رفعت السلطان هم آن پول غله را گرفته و خورده است ، تا ببينيم خداوند چه مىخواهد .