ايرلند
كرزن در مجلس مبعوثان انگليس مىگويد تا آخرين سرحد امكان به شهادت تمام مستعمرات با ايرلنديها به اصلاح حاضر شديم و آنها قبول نكردند . من مطمئن هستم به هرآدم عاقلى در ايرلند كه ميوه را فداى پوست مىكند بالاخره اصرار زياد باعث جنگ شده و نتيجه جنگ داخلى جز زيان و خسارت چيز ديگرى نيست .
شب دستگرد خانهء سيد ابراهيم آمدم . ظهر سيزدهم وارد شهر و خانهء آقاى رفعت السلطان شدم درحالىكه حاجى افخم الدوله و شعاع الدين ميرزا حاضر بودند .
پس از ماچ و بوسه و استفسار از سلامتى آقايان ناهار صرف شد و تا پاسى از شب رفته آنجا مانده بعد خانه آمدم . به حمد اللّه همگى سلامت بودند . بهمن مثل ماه شده بود .
مذاكره با افخم الدوله
يكشنبه 15 محرم ، 27 سنبله - جمعى ديدن كردند . حكومت طهران رفته .
عدل الممالك مىگفت همه گلهء حاكم اين بود كه چرا اين عبارت در كاغذ شما نبود « براى خالى نبودن عريضه . . . » خندهء زياد شد . مباحثهء طولانى هم با حضور شريكه با حاجى افخم شد كه مىگفت حضرت اقدس و الا مىفرمايند تمام الموت را برگذار نمودم ديگر از مقررى من دست بردارد . اجارهنامهها را نشان داديم . مذاكرات طولانى نموديم .
بالاخره گفت تا هزارتومان نقدا و جنسا مىتوانم به شما دهم كه ماليات جنسى دهاتى است كه به عهدهء شماست بپردازيد . ميل نداريد من هم قبوض را مىبرم طهران تسليم مىكنم ، آنوقت نه آن هزار تومان به شما وصلت مىدهد نه آنچه من بايد اين ميانه ببرم به من خواهد رسيد . امسال را هرقسم هست سر كنيد . بهار طهران بيائيد و گفتگو را ختم نمائيد .
چون من از حال پدرم مسبوقم و افخم الدوله را هم راستگو مىدانم لاعلاج از تسليم شدم و گفتم با اين حال قزوين نمىتوانم بمانم پس مىروم الموت و بهار طهران . يا مثل سابق مقررى را بدهد يا ديگرى را روانه كنند . آنوقت يك شاهى هم ندهد . اين مطلب ختم شد و قرار شد من بعد صحبتى نشود و اين ايام با آنها در قزوين خوش باشيم . روزها خانهء رفعت السلطان مىروند و من به خانهء خود . محمد حسين ميرزا ( نوكر ) هم جزو عدليه و همان دايرهء استنطاق شده و اغلب نزد ماست . اسمعيل خان و عبد العلى خان هم هروقت اداره كارى نباشد هستند .