اى شمع كن به حالت پروانه رقتى * كاين جلوهء تو تا به سحر پايدار نيست
گفتى به خلوت تو شبى را سحر كنم * ما را ز بخت خويشتن اين انتظار نيست
تنها « صبا » نه حلقهبهگوش در تو بود * بر گوش مهر و ماه جز اين گوشوار نيست
ميرزا حسين خان كمال السلطان متخلص به « صبا » خوب شعر مىگويد . در ايامى كه در قزوين محبوس بود شعرهاى خوب گفته است . افسوس شخصى كه به من وعده داده بود به وعده وفا نكرد .
با همهء اين تفصيلات همانطور كه نوشته است به اصرار و به تعارف نصرت الدوله وكالت خود را پابرجا نمود و در كرسى وكالت جلوس كرد . به من اگر صد هزار تومان هم مىدادند به اين افتضاح راضى به وكالت نمىشدم كه مبلغها هم داد .
يك فيلم داشتم چند عكس از قلعهء خرابه و اين عمارت كه منزل دارم برداشتم ، اگر ضايع نشده باشد خوب است هرچه به شهر نوشتم اسمعيل خان فيلم نفرستاد .
روضهخوانى
شب يازدهم محرم ، 21 سنبله - روز هشتم ساعت پنج بعدازظهر زلزله شد ، طورى كه تيرهاى اطاق دروپنجره به صدا درآمد كه اغلب از اطاقها بيرون پريديم . به حمد اللّه به خير گذشت . به معمول سنواتى كه اينجا بودم از شب هشتم روضه خوانده شد . در ايوان زن و مرد زاورك جمع شدند . ملا محيط ، ملا شعبان و ملا خليل هم روضه خواندند . شب عاشورا يك دسته سينه زن از دهات همسايهء ما كه اغلب كوچك هستند آمدند ، سر و پاى برهنه بىريا با يك حال حزن و رقتى كه خيلى عالم داشت . ملا دانيال گرمارودى نوحهخوان آنها بود و بسيار خوب مىخواند . بندهء خاص خلص خداوند اين رعايا هستند كه هميشه مظلوم و هميشه توسرىخور [ ند ] نه يك شب شكم سير و نه يك روز لباس فاخر به خود ديدهاند . با اينحال شكر خدا را مىكنند و عبادت پروردگار را . من آرزو مىكنم در اين نشئهء زندگانى كنم و با همين نشئه از دنيا بروم .
روضهء اصفهان - عمارت هفت دست
امروز باز به رسم سنوات قبل بالاروچ زيارت و روضه رفتم . جمعيت از همهجا آمده بود . سينهء مفصلى زدند شش نفر هم تيغ زده بودند كه تاكنون مرسوم نبود . من ياد عاشوراى اصفهان افتادم . مراجعت از فارس دهه را آنجا بوديم . منزل ما در بيرون شهر جنب عمارت « هفت دست » بود كه زمان رفتن آباد بود و مراجعت فروخته بودند و خراب كرده بودند . مصالح و تير و تختهء آن را مىفروختند . حيف از آن ستونهاى چوب