تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6195

مساهمون:

ص٦١٩٥

رسومات هركس به‌جاى خود

يادم هست در يك فقره قتلى خود حضرت و الا دخيل قطع و فصل آن شد . به توسط مرحوم جمشيد بيك ده مرتبه واسطه را توى اطاق خلوت خواست و هزار دفعه به او گفت هيچ‌كسى حقى ندارد . همه را به من بده و به اعتقاد خودش آخرين مبلغ را گرفت . ما هم هيچ اظهارى نكرده بوديم و يقين هم داشتيم با اين جديت دستمان كوتاه است . بعد از ناهار بود من توى باغ حكومتى راه مىرفتم آن واسطه از خدمت حضرت و الا بيرون آمد و رسيد به من . پس از سلام و عليك گفتم ختم شد . گفت به حمد اللّه . من ابدا تصور تعارفى نمىكردم . يك‌بار ديدم دست به بغل برده كاغذى بيرون آورده به دست من داد . باز كردم ديدم حواله يكصد تومان است بلافاصله گفت ما رسومات را مىدانيم . سهم ديگرى را به ديگرى نمىدهيم و رفت . همين‌طور گله‌به‌گله سهم منشىباشى و سهم فراش‌باشى و تفنگدارباشى را داد و از در بيرون رفت كه حضرت و الا شايد هنوز هم شايد نداند . حالا من اگر خودم را بكشم جولادكى سهم از اجاره به تقى مىدهد .

وفيات زوارك

ابراهيم على قزاق من مدتى بود ناخوش بود ، پريروز هم آقاجان زواركى جوان يل مرحوم شد . اين آدم خيلى واهمه كرد . امروز محمدآقا [ را ] هرقسم بود روى قاطر انداخته به شهر برد . آقا جان از پارسال كه براى تقى تير انداختند به لب او گرفت ترسيد و عليل شد تا مرحوم شد . حاج على پيرمرد اين داغ پسر دوم بزرگ خودش است مىبيند . كربلائى شكر اللّه پدر شهباز بيك از روى پل آب نرم مىگذشت پايش لغزيد افتاد خفه شد . خيلى پير بود .

سال بدتر

من بقدرى كه براى مخارج شهر بفرستم پول نمىتوانم بگيرم . امسال به درجات از سال ايلان ئيل قحطى بدتر است . بهار آن سال از امروز كه موسم خرمن اينجاست بهتر بود . آن سال هم محصول اينجا بهتر بود ، هم مردم بضاعت داشتند . امسال محصول به درجات بدتر [ ست ] و آن اندوخته هم در رعيت باقى نمانده . آن سال غلهء دولت با من بود و همهء آن خرج رعيت شد ( كه اسنادش هم جزو غارت رفت و ندادند ) . امسال تمام غله را قزاق و ژاندارم خورد و براى رعيت نماند . به اين جهت از حالا با كوچ به سمت تنكابون مىروند . گمان نمىكنم ده‌يك خلق اينجا بمانند . هيچ نيست ، حتى تخم براى