تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6194

مساهمون:

ص٦١٩٤

1340 وضع تقى خان

دوشنبه 3 محرم 1340 هجرى ، 13 سنبلهء 1300 شمسى - تقى خان صبح شهر مىرود كه سكينه باجى مادرش و بچه‌هايش را بياورد . در اين غارت و كش‌مكشها كه به من وارد شد تقى سلامت جست ، بلكه نفع هم برد . در ايران ما كار نوكر بهتر از آقاست ، صد درجه هزار درجه . او الان سه تا خانه دارد : يكى اينجا ، يكى قزوين ، يكى طهران . من دوتا اطاق هم ندارم . ملك مىخرم سهمى مىبرد . مىفروشم سهم ديگرى دارد . ملك اجاره مىدهم چيزى مىگيرد . به حساب آن مىرسم دخلى دارد . برنج مىخرم همان‌طور . مىفروشم همان قسم . شام ، ناهار ، چاى ، مواجب ، اسب ، قاطر همه هم به عهدهء من است . تصور نشود همان من و در خانهء من اين قسم است . خير سواى تجار ما كه يك سبك و روش مخصوص دارند در هرخانه و آقائى همين قسم است .

حرف فرمانفرما

من از فرمانفرما شنيدم كه افسوس سردار معتضد را مىخورد و مىگفت كاش من جاى او بودم ، او جاى من . رسم نيست در ايران آقا سر خريد يا فروش چانه بزند ، طى كند . عادت است ، مرسوم است بين مردم كه اگر لو فرض هزار چانه هم بزند آنها سهم آن مباشر يا نوكر محترم را نگاه مىدارند و محال است به آقا بدهند . من در خمسه نايب الحكومهء حضرت و الا بودم و ايشان ميل داشتند آنچه درآمد و منافع حكومتى است خودشان ببرند و ممكن نبود . باز سهم مرا عارض يا معروض يا مقصر نگاه مىداشت و به هرشكلى بود مىداد .