تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6186

مساهمون:

ص٦١٨٦
مطالب با امير اسعد خودم را طرف هيچ‌وقت نمىكردم و نمىكنم . گوسفندى كه از خارج ده من مىبرد توقيف كردى آن هم در خانهء من گذاشتى . حالا قزاق سر من گذاشته و شما هم سكوت اختيار كرديد . من اين پول را مىدهم اما فكرى به حال خودت كن كه چه شكل حكومت خواهى كرد . بعد فرستادم سراغ قزاقها كه شما نمىتوانيد به زور گوسفند ببريد . من هم قزاق دارم . امير اسعد حاكم من نيست كه شما از جانب او مأمور من شويد . امشب مهمان هستيد . تمسك مىنويسم ببريد بدهيد . اگر باز قبول نكرد يك‌نفر بيايد گوسفند را مىدهم . كاغذ نوشتم كه اين حركت شما را نفهميدم چه علت داشت . درست است رعيت من است اما من دخالت نكردم . حكومت توقيف كرده ، حكومت مانع شده . شما سر من و خانهء من قزاق مىگذاريد . ديگران هم قزاق دارند ليكن نمىخواهند در دوستى و همسايگى با شما طرف شوند . آوردن گوسفند بدنما بود . تمسك دادم و شما هم بنويسد اكرم الملك فضولتا باج را گرفته من از او خواهم گرفت . كاغذ و تمسك را بردند . قزاقها گفتند خير مأموريت داريم گوسفند را با كدخدا ببريم . هرقدر آدمهاى من گفته بودند مأموريت شما بىمحل است ، امير اسعد نمىتواند سر ملك ديگرى ، خانهء ديگرى مأمور بگذارد . جواب بىمعنى داده بودند . من فرستادم كاغذ را گرفتم و گفتم صبح از خانهء من برويد و الا شما را بيرون مىكنم . گفته بودند مىرويم جاى ديگر تا جواب امير اسعد برسد . در اين بين حكومت آدم فرستاد ( يك ژاندارم و يك قزاق همراه دارد . ) كه به خدا من نگفته و نه نوشته‌ام كه توقيف نكردم ، او دروغ گفته است . اين هم كاغذى است كه به حكومت جليله نوشته‌ام روانه كنم . شرحى از قضيه نوشته بود و آن‌وقت شكايت كه امير اسعد به‌جاى جواب كاغذ مأمور قزاق فرستاده پنجاه‌نفر مسلح آدم دارد ، من چه قسم حكومت كنم . بارى من كاغذ ديگرى به امير اسعد نوشتم كه قزاق شما پاكت را پس داد . معلوم مىشود من بدهكارم ، من مديون هستم . مالى را ديگرى توقيف مىكند شما خانهء من آدم مىگذاريد ، التفات شما زياد . دادم قاصد برد . امروز آن دونفر قزاق رفتند سليكان و بالاى منزل حكومت منزل نمودند . باز حكومت كاغذ سختى و بدى نوشت كه من توقيف كردم و شما بايد از فلان‌كس ترضيه بخواهيد و من بعد مرتكب تعديات نشويد و حتى در ملك خودتان چه رسد به ملك و رعيت ديگرى . هنوز تا اين ساعت ( دو از شب رفته ) جواب نيامده . گويا دست‌به‌دست مىكند كه قزاق گوسفند را برده باشد كه چنين چيزى نخواهد شد . من نخواهم داد . امير اسعد خيال دارد تمام آن هفده هزار خروار برنج و نقد و روغن را كه پيشتر پسرش
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6186 | قهرمان ميرزا عين السلطنه