تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6183

مساهمون:

ص٦١٨٣
نسبت به سيد ضياء نقصان پيدا مىكند . در اين‌كه خيلى تند رفت و خيلى عجله داشت شكى نيست و كارى كرد كه نفرت عموم را فراهم نمود ، همه دستجات ناراضى شد . اگر واقعا خيال رياست جمهور را هم داشت چنانچه عقيدهء عمومى است پس من هم به نوبهء خود به وى بايد لعن نمايم . پنجشنبه 20 ذيحجه ، دوم درجهء سنبله - الموت به كلى از قواى نظامى خالى شد . نايب الحكومه و پست ژاندارم هم رفت به انبو . امروز گفتند محمود ميرزا نايب الحكومه شده و آمده است شترخان . امر آتان نگذشت ، يعنى فرصت نشد . هنوز هم نزد من نيامده‌اند . مردمان بسيار بدى دارد . اگر تا خودم هستم اين كار نگذرد ديگر نخواهد گذشت . عصر از شهرچند كاغذ رسيد . حاجى افخم الدوله جواب حكومت قزوين را فرستاده بود كه عذرخواهى نموده بود كه من آن مطلب را دوستانه گله نموده بودم . لله نوشته بود همه‌چيز گران است تا زود است تهيهء زمستان را ببينيد . جو سر خرمن بيست تومان است ، كاه هفت تومان . عيال موثق مرحومه شده اينك خودش ناخوش است . رفعت السلطان پولها را گرفته و خودش خرج نموده نمىدهد .

توقعات حكومت

حكومت در گردش عباس ميرزا را ديد ، عدل الممالك معرفى كرد . به عباس ميرزا گفت به آقا جانت بنويس براى من عسل و روغن و بره روانه كند . ما هم به شما مىنويسيم ( به اصرار گردن من گذاشتند كه روانه كنم چاره نيست . ) من منتظر آمدن قبض مقررى هستم تا محقق نشود كه خواهند فرستاد يا نه تكليف معلوم نخواهد شد . امسال اينجا به قدر خوراك خودمان گندم و براى چند تا مال جو نداريم . ناچار بايد از غلهء ديوانى گرفت .

جنگليها و نصير السلطنه

در روزنامه نوشته بود نصير السلطنه هنوز در نزد كوچك‌خان است و دونفر كوچك خان به معيت سعد اللّه خان طهران به رسالت فرستاد تا با دولت گفتگوهاى خود را بنمايد . صدنفر روس و يك كشتى جنگى در انزلى باقى است .

محمود ميرزا نايب الحكومه

چهارشنبه 26 ذيحجهء 1339 ، هشتم درجهء سنبله - روز جمعه كاغذى از نواب محمود ميرزا به من رسيد كه به نيابت حكومت آمده‌ام و مركز خود بالاروچ را قرار دادم . جوابى