سنوات سابق ندارم اخبار بنويسد . همان كاغذ بچهها بود كه مطلبى نداشت . جز آنكه كاغذ پست هردو مثقال سيصد دينار پانصد دينار شده ، كرت پستال صد دينار ، پنج شاهى . مخابرات تلگرافى خارجه كلمهاى پنج هزار . گويا مىخواهند ماهى هشتصد هزار تومان كسر بودجهء مملكت را از اينراه پركنند . هرقدر از اين قبيل مالياتها اضافه شود مصرف آن كمتر خواهد شد . مردم محققا كمتر كاغذ مىنويسند يا بقدرى كاغذهاى نازك استعمال مىكنند كه يك ورق را سه ورق خواهند روانه كرد .
نوشته بودند مخارج شهر زياد است ، همهچيز ساعتبهساعت ترقى مىكند . من در تكليف خود حيران ماندهام نه اينجا مىتوانم بمانم نه شهر . اگر قبض مقررى نرسد كار من خراب است و هيچ ممر ديگرى ندارم . روزى هم نيست رعيت براى تخم و تقاوى و پول نيايد كه اگر ندهيد ملك زرع نمىشود . چنانچه امسال بعضى جاها نشده است .
اكرم الملك
يكشنبه كاغذ امير اسعد براى حكومت آمد . عصر اينجا آمده نشان داد . دو صفحه كاغذ نوشته بود بندبهبند كه اكرم الملك بىجا كرده مال مرا گرفته . شما گوسفندها را با صد و چهل تومان پول روانه داريد . حكومت جواب خود را نشان داد كه نوشته بود تعدى مىخواهيد بكنيد پسر شما اجاره داده پول گرفته . سواد اجارهنامچه و سواد قبضها را هم فرستادم . پس مهلت بدهيد و دو كلمه هم مرقوم داريد تا من بفرستم از اكرم الملك بگيرند . باز اشكورى رفت .
مسئلهء گوسفند
ديروز سهشنبه غروب به من گفتند دونفر قزاق امير اسعد با يكنفر آدم مسلح خودش آمدهاند زوارك كه حكم امير است ما گوسفندها را ببريم . متعاقب ملا فضل اللّه وناشى آمد كه امير گفت حكومت توقيف نكرده برو بياور . من چون تصور مىكردم گوسفند سيلكان است گفتم مىروند آنجا و به من مربوط نيست . يعنى من حتىالمقدور از دخالت در كارهاى اينها پرهيز مىكنم ، براى آنكه متعدى هستند و اگر هركس دخالت كند بدتر مىكنند تا نكنند . جواب هم براى حكومت ديگر ننوشته بود . من به گردش معمولى خودم تا سراج محله رفتم . آنجا ابو الحسن نفسزنان آمد كه گوسفند را مىبرند . گفتم مگر زوارك است . گفت آرى . گفتم برو به محمود ميرزا بگو . رفتوآمد كه مىگويد ببرند . من به شهر مىنويسم . آمدم ديدم كار گردن گيرم شده ، از خانهء من نبايد به اين بىاعتنائى مال رعيت مرا ببرند . اول كاغذى به محمود ميرزا نوشتم كه من براى اين قبيل