تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 6184

مساهمون:

ص٦١٨٤
نوشته شد . از شاهزادگان رودبار است . مثل من كه الموت مانده‌ام اجداد اينها هم در رودبار توقف داشته [ اند ] . در ماليه و شعبهء نواقل مفتش بود ، تقلب كرد خارج شد و نزد نظام الدوله پيشخدمت شد . در حكومت منوچهر خان رئيس اجرا شد . بعد در همان دستگاه حكومت پيشخدمت بود . روز شنبه صبح نزد من آمد كه بالاروچ مركزيت ندارد شما بگوئيد كجا اقامت كنم . هربرج ده روز بايد الموت ، بيست روز رودبار باشم . پس از قدرى صحبت گفت مىگويند تقى خان عمارت خوبى دارد خالى هم هست . اجازه بدهيد آنجا توقف كنم . گفتم خانه متعلق به خودتان است . رفتند ديدند ، اما چون محل سراج محله كوچك و هيچ قسم تهيه لوازمات ممكن نشد سيلكان و خانهء حاجى على مقر حكومت گرديد .

باج

توى ايوان نشسته بوديم دونفر وناشى آمد كه آقاى حكمران به داد ما برس . چه شده . آقاى امير ده‌نفر مأمور فرستاده و يكصد و بيست تومان باج را گرفته است ( وناش ملك ما مىباشد . همه‌ساله مرتع سيله‌سرا را كه در دوهزار واقع است از اينها اجاره مىكنند . ) پس از تحقيقات ديگر معلوم شد اجاره‌نامچه هم اكرم الملك داده و گرفته است . حكمران آدم امير را خواستند . آدم امير آمد و گفت گوسفندها باشد . من كاغذى مىنويسم ببر . اطاعت كرد . عريضه‌اى وناشى نوشت . او هم كاغذى كه در صورتى كه آقازاده ملك اجاره داده و بعد پول را گرفته و قبض داده چه قسم حضرت اجل نسبت به رعيت تعدى روا مىداريد . كاغذ را برد . اما محمود ميرزا همه را مىگفت . لدى الورود سر شاخ من با امير اسعد بند شد . شرحى هم از عدم رضايت خودش از اين مأموريت شكايت كرد كه مرا به زور فرستادند . كار من در شهر بهتر بود چه‌وچه كه مرسوم تمام مأمورين و صاحبان مشاغل است كه احدى از آن شغلى كه دارد راضى نيست و مقام بالاترى را مايل است . ايشان پس از تماشاى خانهء خراب من و اظهار افسوس و ندامت به سيلكان و مقر حكمرانى رفت كه يك سالى هم يوسف خربوزه‌فروش نايب الحكومه ما شد و آنجا مسكن نموده بود .

ترقى قيمت پست

غروب گفتند عباس‌ميرزا وارد شد . آفتاب‌گردانى زده بود ، پاپيچى بسته بود ، شلاقى در دست داشت . اما شب شيركوه مانده بود . با آنكه پشه‌بند انگليسى خوب داشت پشه او را خيلى صدمه زده بود . كاغذجاتى از طهران نداشتم . در قزوين هم كسى را مثل