طالقانى مفقود شدهاند كه گفتند اثرى از آنها نيست . هروقت در اين فصل باد و سرماى بىموقعى شده همين كار است . مردم با لباس تابستانى حركت مىكنند آن هم بدون ملاحظهء هوا و ناچار تلف مىشوند . مىگويند چرا مردم ايران زياد نشده بلكه روزبهروز كم مىشوند . سواى آنچه در ايران به واسطهء نبودن حفظ الصحه ، طبيب ، دوا و مريضخانه از امراض مسرى و غيرمسرى آدم تلف مىشود در سال اقلا دويست سيصد هزار نفر بههمين ترتيب هلاك مىشوند . چقدر در سال آدم آب مىبرد ، چقدر از درخت پرت مىشود ، چند هزار در كوهها از كولاك و بهمن تلف مىشود ، چقدر در راهها از گرسنگى و گم نمودن راهها . قس علىهذا از هرسوانح و موانعى . من در اينجا ديدم كه خار به دست رعيت رفت و از آن خار مرد . علفچين دستش را بريد تلف شد . تبر پايش را زخم كرد هلاك شد . درحالىكه به جزئى دوا و جزئى توجه ممكن بود هلاك نشود .
آنقدر چرب كرد ، آنقدر كهنههاى كثيف به آن بست تا زخم آن خار مبدل به چيزهاى ديگر شد و تلف گرديد .
هشتاد تومان ديهء دختر
تقى خان و ملا شعبان ديشب آمدند فقط هشتاد تومان ديهء دختر را دادهاند . گفتند اگر نمىگرفتيم آن را هم نمىدادند . در باب حسين ، شيخلسكى تصديق داده كه رحيم خان گرفته و بايد بدهد .
قيمت قاطر
قيمت قاطر او كه در اردو نگاه داشته بودند شصت تومان داده شد . درحالىكه امروز قاطر شصت تومان قيمت نيست و هرقاطرى كه بار ببرد از صد علاوه است تا دويست و سيصد .
نان ، گردن گرمارودى
از آنجا هم نان را گردن گرمارودى گذاشتند . تاحال چهل خروار نان پختهاند . هشت خروار جديدا خواستهاند . ديگر چشم براى زنها نمانده . يك من آرد مىدهند يك من و سه چارك نان مىخواهند . پدر ضعيفه درمىآيد تا برساند . يك شاهى نه مزد مىدهند نه پول هيزم . هرچه هم در گرمارود لحاف ، تشك ، پلاس بوده كه پيچ بن برده بودند پس ندادند . در گرمارود يك استكان و قورى باقى نمانده است .